دخترکي گريان در کنار چاهي نشسته بود. با چشماني مغموم. نااميد لحظه اي به عمق سياه چاه مي نگريست و سپس نگاه خويش از آن بر مي گرفت و با ديدگاني معنادار آسمان را به نظاره مي نشست. انگار دنبال چيزي يا کسي بود... جواني که همراه دوستان و قبيله اش در گذر بود از دوردست دخترک را مي ديد...
نظرات
(1)
|
بازتاب (0)
نوري در ميانه تاريکي
[صابر]
در تبعیدگاه - شنبه 02 شهریورماه 1387