v [تالمات نا به هنگام]  v [وبگردي]   v [ندای دل]                                                                                                     G  |   <  |  *

 
   
o  دنیای من و ...  
o  بیانیه ستاد های 88 سراسر کشور در دعوت به راهپیمایی 22 بهمن  
o  جایگاه سینما در ارتباط با سیاست و اقتصاد در جمهوری اسلامی ایران  
o  رفیقی که دیگر نیست...  
o  آیت الله العظمی حسینعلی منتظری بدرود حیات گفت...  
o  به یاد سعید و علی ها ...  
o  شاید حرفی هست، شاید هم نه...  
o  قبولی مفید یا غیرمفید!  
o  نقدی!!!  
o  گفت و گو درباره اندیشه های چپ
  

 
 
   
o  فلسفی و عرفانی  
o  فرهنگی و اجتماعی  
o  هبوط  
o  ادبی و هنری  
o  در تبعیدگاه  
o  سیاسی و اقتصادی  
o  شاید طنز
  

 
   
o  بهمن 1388  
o  دی 1388  
o  آذر 1388  
o  آبان 1388  
o  مهر 1388  
o  شهریور 1388  
o  مرداد 1388  
o  اسفند 1387  
o  آذر 1387  
o  آبان 1387  
o  شهریور 1387  
o  مرداد 1387  
o  مرداد 1386  
o  تیر 1386  
o  خرداد 1386  
o  فروردین 1386  
o  اسفند 1385  
o  بهمن 1385  
o  آبان 1385  
o  اسفند 1384  
o  بهمن 1384  
o  دی 1384  
o  آذر 1384
    
 
 
 

  گزارشي از حضور دكتر معين در جمع جوانان حزب مشاركت حوزه شيراز  [صابر]
  سیاسی و اقتصادی - پنجشنبه 01 دیماه 1384

اولين روز زمستان، در دياري از خطه‌ زاگرس با آن هواي ناجوانمردانه سردش براي اعضاي شاخه جوانان حوزه شيراز جبهه مشاركت گرماي خاصي داشت. در اين روز جوانان بيدار سرزمين پارس شاهد حضور مردي در ميان خود بودند كه دست‌كم دو ماهي را، شبانه‌روز، در راه پايه‌گذاري بنيان‌هاي دموكراسي در ايران‌زمين با او همراه و همسنگر بودند. چه ساعت‌ها و روزها و هفته‌هايي كه بدون آنكه خواب سنگين يك عصر ارديبهشتي و يا يك شب گرم خردادي چشمان را با خود همراه سازد و هوشياري را بربايد، رفتيم و رفتيم تا به دروازه‌هاي مدينه فاضله ذهن خود برسيم. روزي بود و روزگاري. روزگاري كه مردي دگر از خاك اين سرزمين سر برآورد و نداي آزادي و آبادي ايران را سرداد و سرود جمهوريت و اسلاميت را در گوشمان زمزمه كرد. آري او كسي نيست جز دكتر مصطفي معين، كانديداي اصلاح‌طلبان پيشرو در دوره نهم انتخابات رياست‌جمهوري.

عقربه‌ها ساعت 18 رو نشون مي‌داد كه در باز شد و مردي با چهره‌اي نحيف و قدي كشيده، با موهايي سفيد و كم‌پشت و ريشي آنكارد شده! وارد اتاق شد. كت و شلواري تيره پوشيده بود و گل ياسي در گوشه جيب كتش جلب‌توجه مي‌كرد. خودش مي‌گفت از ساعت 16 تازه از وجود جلسه اطلاع پيدا كرده بود و خودش رو سريعاً به اونجا رسونده بود. اول از همه از بچه‌ها - كه از حضور دكتر معين، كه در ذهن بسياري از آن‌ها همچون ستاره‌اي و قيصري و شواليه‌اي و گلادياتوري خودنمايي مي‌كرد، شادمان و سرمست شده‌بودند - خواست تا سقف جلسه رو معين كنند و به كنايه گفت: تا هر وقت خواستيد من در خدمتم ولي لطفاً نگيد تا فردا صبح!

سپس شروع كرد به حرف زدن. خودش هم گفته بود كه حضورش در ميان ما به‌يكباره بوده و موضوعي رو آماده نكرده، از اين‌رو از هر دري صحبت كرد. از انتخابات نهم و نتايج اون تا چالش‌هاي پيش روي اصلاحات و اصلاح‌طلبان. عده‌اي نيز از فرصت استفاده كردند و سوالاتي رو كه از مدت‌ها پيش در ذهنشون لونه كرده بود رو از دكتر پرسيدند. يكي از مقوله دموكراسي كه پركاربردترين واژه در صحبت‌هاي دكتر بود پرسيد، يكي ديگه از قابليت‌هاي اجرايي اون، يكي ديگه از تعلل دكتر در حضور در انتخابات گفت و ديگري از مهيا بودن شرايط براي اصلاح‌طلب شدن اقتدارگرايان!

به هر حال سوال‌هاي زيادي پرسيده‌شد كه تبعاً جواب‌هاي كوتاه و بلندي داشت. بعضي‌ها با برخي جواب‌ها قانع مي‌شدند و بعضي ديگه سردرگم‌تر! بعضي‌ها دكتر رو چون متهمي در دادگاه، محاكمه مي‌كردند و بعضي ديگه ترانه دلتنگتم و ميميرم برات زير گوشش مي‌خوندن!!!

ناخواسته جلسه‌اي شده بود كه خيلي از برنامه‌ريزهاي مناظره‌ها و سخنراني‌هاي سياسي حسرتش رو مي‌خورن. حرف‌ها بدون محدوديت و خودسانسوري – يا حرف‌ها رو خوردن با هر نگاه چپ و راست دور و بريا! – رد و بدل مي‌شد.

عقربه‌ها كه زماني با نشون دادن ساعت 18 ما رو به خودشون اميدوار كرده‌بودند، دوباره خيانت كردند و مثل باد و برق و تلگراف و اينترنت E1 و … پشت سر هم دويدند و ساعت 20 رو نشون دادند. مهندس دستغيب از اون عقب مدام ساعتشو به دكتر معين نشون مي‌داد – بعضي از بچه‌ها مي‌گفتن شايد مهندس مي‌خواست ساعتشو به رخ دكتر بكشونه! – و اظهار مي‌كرد كه هزار تا كار داريم كه بايد بهشون برسيم. دكتر هم كه انگار حسابي خسته‌شده بود از خداخواسته سوال‌ها رو يك‌جوري يكي در ميون، برقي، جواب داد – يا به‌قول بعضي‌ها سوال‌كننده رو پيچوند – و ختم جلسه رو اعلام كرد. از نگاه مايوس و نااميد بسياري از بچه‌ها مي‌تونستيم بخونيم كه هزاران هزار و شايد ميليون‌ها ميليون سوال نپرسيده و حرف نگفته داشتند كه به اجبار بايد بازهم در گوشه دلشون مسكوت بگذارندشون و يا در دايره محدود جمجمه تا ابد باهاشون كلنجار برن!

به هر حال حضور دكتر معين با اون چهره صميمي و مهربان در جمع جوانان فعال عرصه جامعه دلگرمي خاصي براي اون‌ها داشت كه فكر كنم تا يك مدتي بچه‌ها رو شارژ نگه داره!!!


 
 
 

لينک به اين مطلب

آدرس لينک به اين مطلب:
http://www.hobut.ir/mt/mt-tb.cgi/138

نظرات و پيشنهادات

نظر شما

          


 
 
 


:: تبعيدی ::

:: ايميل ::
  


 



نوشته‌هاي من: 50
نظرات ديگران: 130

به ياري:
:: Movable Type 3.34 ::
RSS | Atom
طراحي از hobut.ir

 

Copyright © 2008 hobut.ir