جمهوريت در سيره نبوي و علوي
[صابر]
سیاسی و اقتصادی - دوشنبه 03 بهمنماه 1384
در هفتههايي كه گذشت شاهد به چالش كشيده شدن يكي از اصول نهادين انقلاب و حياتي نظام بوديم. مسئلهاي كه گرچه درجاي خود و بهعنوان يك تئوري سياسي در مجامع علمي، جهت تقابل و تعامل انديشهها، ميتواند سازنده باشد و پايههاي جمهوريت را قويتر بكند، ولي عنوان شدن اين موضوع در لواي سياسي - با وجود اينكه مسبب اين امر خود بر خلاف آن معتقد است - موجبات تحرك و جنبش انديشمندان و سياستمداران كشور و بحران در سطح حاكميت را در بر داشت. مسئله جمهوريت نظام حتي پيش از انقلاب شكوهمند 57 ملت ايران به عنوان يكي از اساسيترين مقولههاي پيشروي جامعه مذهبي ايران، توسط اين قشر مورد كنكاش و بررسي قرار گرفت و قائدتاً نظر عدهاي را بهعنوان موافق و نظر عدهاي را بهعنوان مخالف برانگيخت. نمونه نظرات موافق اين امر را ميتوان در آثار و سخنرانيهاي شخصيتهايي چون معلم شهيد دكتر علي شريعتي، مرحوم طالقاني، مرحوم بازرگان، امام خميني (ره)، آيتا… منتظري و ساير علما و فضلا يافت. در اين ميان عدهاي نيز كه در ابتدا از تشكيل حكومتي اسلامي مخالف بودند، پس از تشكيل به مخالفت با بعد جمهوريت آن پرداختند. شديدترين اين موضعگيريها را ميتوان در انديشههاي آيتا… مصباح يزدي يافت. اينبار نيز يكي از شاگردان اين شخصيت اعلام داشتهاست كه مقوله جمهوريت در انديشههاي امام جهت تشكيل يك حكومت اسلامي جايگاهي نداشته و مسئلهاي بودهاست كه با اجبار اطرافيان وارد اساس اسلامي نظام گشته است! در اين مقام نگارنده سعي كرده است كه اصل جمهوريت را در سيره نبوي و علوي شفاف سازد تا جاي براي مخالفت با اين حقيقت انكارناپذير نظام تنگتر و تنگتر گردد. يكي از اصول آزادي سياسي، حق انتخاب و اختيار برگزيدن حاكم و واضعان برنامههاي كلان جامعه و زمامداران سياسي توسط مردم ميباشد. امام علي (ع) در نهجالبلاغه ميفرمايد: “ بر من روا نيست كه به چيزي كه اكراه داريد بر شما تحميل كنم و شما را مجبور به عمل به آن نمايم ” سياست امام برآن بود كه بههيچ وجه مردم و مجموعه تحت امرش را مجبور به عملي نكند. حتي به پذيرش دين اسلام و سيره و روش خود مجبور نكند. كه در حكم الهي آمده است: لا اكراه في الدين زمانيكه عثمان كشته شد، نمايندگاني از سوي مردم مامور گشتند تا امام را راضي كنند بهعنوان حاكم جامعه، مسلمانان را رهبري كند. امام دو شرط ميگذارد: اول اينكه در مسجد و علناً با من بيعت نماييد – كه نشانه عدم مخفيكاري سياسي در سيره حضرت امير است – و دوم آنكه حكومت من بايد با رضايت و انتخاب مردم باشد. – يعني حكومت و رهبري من بر مردم منوط به خواست آنها ميباشد و امام قائل به رضايت عمومي ميباشد – مقصود امام از اين شرط با وجود اينكه مطمئن بود حتي بدون رضايت مردم بازهم به حكومت ميرسد، دو مسئله بود: اول نهادينه كردن امر انتخاب بهعنوان سيره علوي و دوم كسب مشروعيت حق حكومت (نه امامت) براي امام در كتب تاريخي آمده است كه، امام پس از ذكر شرايط خود براي حكومت، در مسجد، مجدداً از مردم ميخواهد كه رضايت و يا عدم رضايت خود را اعلام دارند. كه با موافقت و رضايت مردم روبرو ميشود. اين جلب رضايت دليلي ديگر بر حق مردم در تعيين رهبرشان است و به اين معني است كه مردم ميتوانستند راضي نباشند. استاد عباس محمود العقاد در كتاب عبقريه الامام علي (ع) آورده است كه بزرگترين حقيقت غيرقابل انكار در حكومت امام علي (ع) كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين حقيقت است كه انتخاب حضرت علي (ع) بهطور طبيعي و به معني واقعي به دست عموم مردم بود. تاكيد و تصريح انتخابي بودن امام از سوي مردم در احتجاجات، استدلالات و برخوردهاي امام با مخالفين شخصي و حكومت خويش، خود نشانهاي بر اهميت اين امر ميباشد. زيرا كه واضح و مبرهن است كه امام معصوم جهت مصالح سياسي بر امري باطل و نامشروع دلالت نميورزد و بهگفتهاي، با يك مقدمه باطل و غير معتبر به يك ذيالمقدمه صحيح و حق دست نمييابد. اين مسئله نشانهاي بر اعتقاد حضرت امير به اصل جمهوريت در نظامهاي سياسي ميباشد نه اينكه چون شرايط بر او تحميل شده، استدلال به راي مردم كردهاست. دليل پذيرش جمهوريت از سوي حضرت امام خميني و روشنفكران مذهبي ما نيز از روي همين مسئله است نه آنكه چون ما در جامعهاي هستيم كه اكثريت قائل به جمهوريتند! نويسنده كتاب مرد نامتناهي نقل ميكند كه امام خطاب به فرزندش امام حسن (ع) وصيت ميكند كه اگر دين، سنت نياكان خود را در موردي نپسنديدي، تو خود درباره آن تفكر و تحقيق كن و از خدا بخواه او را در اين جستجو هدايت كند تا در ورطه شبهات سقوط نكني در حاليكه پدر امام حسن (ع) شخصيتي مثل علي (ع) است و پدر بزرگ او بزرگترين و شريفترين انسان تاريخ بشريت، حضرت محمد (ص) است و آنهم دو شخصيتي كه معصوم هستند. اينگونه امام حق دگرانديشي و اختيار تفكر و تعقل آزاد در عقايد را به رسميت ميشناسد. به گفته دكتر علي شريعتي: “ اگر واقعاً كسي ميخواهد خدمتي انجام دهد بايد آدمهاي راحت را ناراحت، و آدمهاي آرام را ناآرام كند و در ميان آدمهاي منجمد تضاد و درگيري ايجاد كند. وا… در ميان بعضي از اين مردم ايجاد شك كردن خدمتي است هزار مرتبه بزرگتر از ايجاد يقين!” و همانطور كه ميدانيم دگرانديشي اولين گام در انتخاب آزادانه است. برخورد امام علي (ع) با طلحه و زبير، كه براي گرفتن اجازه خروج از كوفه جهت عملي كردن طرح توطئه خويش نزد امام آمده بودند، و همچنين برخورد ايشان با ياران عبدا… بن مسعود، كه در شرايط جنگ صفين شك بر آنها چيره گشتهبود، خود نشانههايي واضح و روشن براي محققاني است كه قصد دارند سيره علوي را در خصوص آزادي و اختيار مردم در انتخاب حاكم، در شرايط مختلف زماني و حكومتي، بازشناسند. اگر كمي بينديشيم! متاسفانه بسياري از علما و حكما و فضلا ! اينگونه فكر ميكنند كه در زمان پيامبر و حضرت علي (ع) انتخاب حاكم جامعه به معناي انتخاب امام و رهبر ديني از سوي مردم است! درصورتيكه اينگونه تصوري از جمهوريت، حاكم باشد، بايد گفت كه كار از پايه خراب است و اين آقايان راه را به بيراهه رفتهاند. زيرا كه بعد امامت و رهبري ديني در اين جوامع با بعد حكومتراني و سياستورزي اين اشخاص كاملاً جدا از همبوده است. چنانچه در زمان حكومت خلفاي قبل از حضرت امير، چه مردم و چه اين خلفاي راشدي – با وجود اينكه سعي در حذف امام داشتند – ناچار، جهت روشن شدن اصول و فروع ديني خويش به امام رجوع ميكردند. در اينجا به چند نمونه در سيره نبوي اشاره ميشود: اصولاً اصل شورا در اسلام بسيار مورد تاكيد واقع شده است و خود پيامبر (ص) هم در زندگيش شورا ميكند.“ در احد ديديم كه نظر محمد اين بود كه در مدينه بمانند و نظر جوانها اين بود كه به بيرون بروند و بجنگند. بعد كه راي گرفتند، اكثريت با جوانها شد و پيغمبر در اقليت قرار گرفت، بلافاصله رفت و زره پوشيد و بيرون آمد.” در مورد ديگري، در جنگ موته پيغمبر سه فرمانده انتخاب ميكند كه بهترتيب هركدام كشته شدند ديگري جاي او را بگيرد. ولي نفر چهارم را انتخاب نكرد و انتخاب آن را برعهده مردم گذاشتند.“ هر سه نفر در موته كشته ميشوند و مردم بر خالد اگثريت ميگيرند و او را به فرماندهي انتخاب ميكنند و پيغمبر فرماندهي او را ميپذيرد. يعني فرماندهي انتخابي را، در صورتيكه نصب نيست. بنابراين اصل شورا در اسلام از همه امور اجتماعي مهمتر است و نيز رهبري جامعه يك اصل كلي است.” جاي براي صحبت در خصوص اين اصل بسيار است ولي مجال اندك. از اينرو صحبت را به پايان ميبرم و اميد آن دارم كه بتوان در موعدي ديگر ويژهنامهاي مجزا در اينخصوص انتشار دهيم. نهجالبلاغه آزادي سياسي در سيره امام علي (ع) – محمد دينپرور وصايت و شورا – معلم شهيد دكتر علي شريعتي عرفان، برابري، آزادي – معلم شهيد دكتر علي شريعتي
منابع و مواخذ:
