اصواتي كه گوش آقاي وزير را آزار ميدهد!!!
[صابر]
ادبی و هنری - جمعه 16 دیماه 1384
قبل از انتخابات در خصوص ترس از برنامههاي فرهنگي دولت احتمالي احمدينژاد و همفكرانش زياد گفته و شنيده ميشد. عدهاي اين صحبتها را حربهاي براي رايگيري جناح رقيب ميدانستند و عدهاي عملي شدن اين تفكرات را محال ميپنداشتند. برنامههاي دولت نهم نوشته شده يا نشده، گفته شده يا مسكوت مانده، ديده شده و يا نامرئي از طرز فكر و تلقي اين دسته در مواجهه با چالشها – چه درست و چه نادرست - بهخوبي و وضوح امر قابل استخراج است. متاسفانه اين دسته – بدنه دولت نهم و همفكران پس و پيش پرده! – در برابر معضلات و مشكلات – از ديدگاه خود – قائل به حذف هستند نه نهي موضوع! بهگفتهاي ديگر بجاي آنكه با فرهنگسازي و عدم اكراه در دين جامعه تحت تسلط اجرايي خود را به سمت تحقيق و تفحص بيشتر و تفكر مضاعف و تصميمگيري صحيح ترغيب كنند، كار خود را سخت نگرفته كل موضوعيت امر را با ضربهاي دهشتبار و بيرحمانه از بين ميبرند. به عنوان مثال اگر اين دسته به يك سد بتني برسند بيشتر ترجيح ميدهند با ترقه و ديناميت و بمب اتم!!! بابجاي گذاشتن صدمات و خسارات هنگفت آن سد را از پيش روي بردارند. حال آنكه يك راه ميانبري در گوشه سد وجود داشتهباشد! شايد اين تصور در اذهان خواننده محترم اينگونه متواتر شود كه چرا در صفحه فرهنگي در خصوص انديشه حاكم بر جناح ي كه دولت نهم به آن وابسته است پيگرفتهام؟! درست است. ولي هدف نگارنده آنست كه در اين مقام اهميت در همآميختگي مسايل فرهنگي جاري در كشور و نظام سياسي حاكم تشريح شده، روابط آشكار شود و تجربهها را به تفكري روشن براي پيروزي در صحنههاي آتي زندگي بشري و ملي گردانيم. در اينمكتوبه به بررسي شرايط يكي از تجسمات فرهنگي – هنري بشري يعني موسيقي پرداخته خواهد شد. دردور اول انتخابات به صورت پراكنده و در دور دوم بهصورت هماهنگ و پيوسته اين هراس از سوي مسئولين كلان موسيقي كشور – چه سنتي و چه پاپ و چه مدرن و … - از طرز تفكر دكتر احمدينژاد و جناحي كه او از آن برآمده بود، در بدنه جامعه و علاقهمندان موسيقي تزريق شد كه امكان تنزل سطح هنري و فرهنگي جامعه مخصوصاً در عرصه موسيقي وجود دارد. اين مسئله با حمايت يكپارچه و هماهنگ چندين تن از صاحبان شركتهاي ضبط و پخش موسيقي از هاشمي، از ترس سياستهاي احمدينژاد، بهچشم ميآيد. به هر حال مسئله پس از انتخابات تا حدودي مسكوت باقي ماند تا چند هفته پيش كه مجدداً با اظهارات وزير ارشاد دولت نهم، بهعنوان تصميمگيرنده كلان مسائل فرهنگي و هنري كشور، اين مسئله به بحث داغ محافل فرهنگي و هنري و سياسي تبديل شد. صفار هرندي كه در ميان ساير دولتمردان به واضحگويي سياستهاي دولت شهره عام و خاص است در يك كنفرانس خبري گفت: با احترام به اهالي موسيقي پاپ، اينكه هركسي با بالا و پائين آوردن صدايش خواننده شود كه نميشود. و در جاي ديگري افزود: به علت اينكه موسقي پاپ با سبقه سنتي موسيقي ايران هيچ تعامل و تعادلي ندارد قابل پذيرش نيست! اين مسئله شايد در نگاه اول كاملاً عادي بهنظر برسد و در حاشيه خود طرفداران و مخالفاني بههمراه داشته باشد. ولي اهميت موضوع زماني آشكار ميشود كه تفكر حاكم بر اين جناح در تحليلها لحاظ گردد. تفكري كه، چنانچه گفته شد، قائل به حذف است نه نهي! شايد بسياري چون اين آقاي وزير بينديشند كه همگي قابل احترام است. اصلاً شايد همه چون او بينديشند ولي اين مسئله مشروعيت لازم جهت حذف دلخواه جريانات موجود در عرصه موسيقي را صادر نخواهد كرد. طبق ارزشهاي ديني و مقوله آزادي و اصول جاري در روابط بشري هر كسي چه با صداي خوب و چه با صداي بد، چه از روي سر و چه از روي دل بخواهد وارد اين عرصه شود مختار است. در اين ميان است كه وظيفه اصلي و ارجح افرادي چون خود همين آقاي وزير نمايان ميشود. مسئله فرهنگسازي و نهي اعضاي جامعه از تخريب بازار موسيقي و ساير معضلات پيرو. آقاي وزير اذعان داشته بودند كه صرف بالا و پايين آوردن صدا كسي خواننده نميشود. آيا صدايي در اين ميان گوش آقاي وزير را آزار دادهاست كه او را اينچنين واداشته تا در خصوص موسيقي جبههگيري كند. آري در بعضي از جوامع كه حرفها بهخودي خود شنوندهاي نمييابد موسيقي يكي از راههاي ارتباط با مخاطب است. بسياري موسيقي متال را نميپسندند – و شايد يكي از اين بسياري خودم باشم! – ولي در اين ميان چهرههاي خشن ريش بلند و موهاي ژوليدهي خوانندگان و نوع خواندن و اصواتي كه فضا را متشوش ميكند آخرين مرحلهاي است كه بايد مورد بررسي قرار گيرد! گام اول شعري كه خوانده ميشود و پيامي كه رسانده ميشود، ميباشد. متال، صدايي كه از صحبت بريده، فرياد ميزند. از ديدنها و شنيدنها وساده گذشتنها خسته شده، اعتراض ميكند. بسياري از ما شايد با آن مسائلي كه در اين موسيقي و سبكهاي مشابه مورد كنكاش و بررسي قرار ميگيرند به تواتر روبرو شدهايم ولي هيچ مشكلي نديدهايم. شايد “ روزمرگيها ما را از حضور تاريخيمان غافل ساخته “ و يا آن “ مشكلات آنگونه عادي و فراگير شده است كه وقاحتش از ياد رفته! ” اري اين، آنچيزيست كه بايد ابتداي به ساكن مورد كنكاش اهالي فرهنگ قرار بگيرد و در جهت رفع نواقص و گسترش محسنات تلاش كرد. آقاي وزير! صدايي كه گوش را ميآزارد نميبرند، به ندايش گوش ميسپارند و نكتهها را مييابند! متاسفانه هر روز كه ميگذرد موج اعتراضات چه از سوي اهالي فرهنگ و موسيقي و چه از سوي اعضاي جامعه به سوي دولت بيشتر وبيشتر ميشود. از ناليدن علي رهبري موسقيدان برجسته كلاسيك كشور گرفته تا ماني رهنما خواننده پاپ نسل جديد. سالهاست كه اين صحبتها دارد در گوش امثال آقاي وزير خوانده ميشود. بايد منتظر ماند و ديد كه اين فرقه چه بر سر اين موسيقي بيزبان! خواهند آورد. البته واضح و مبرهن است كه اين گفتهها تنها دليلي براي حذف موردي و دلخواه موسيقيدان و خوانندهها و ترانهسراياني است كه به گفتهاي موي دماغ آقايان شدهاند! پس چه بهتر بود كه عنوان مقاله را مينوشتم: اصواتي كه دماغ آقاي وزير را آزار ميدهد!!!
