v [تالمات نا به هنگام]  v [وبگردي]   v [ندای دل]                                                                                                     G  |   <  |  *

 
   
o  دنیای من و ...  
o  بیانیه ستاد های 88 سراسر کشور در دعوت به راهپیمایی 22 بهمن  
o  جایگاه سینما در ارتباط با سیاست و اقتصاد در جمهوری اسلامی ایران  
o  رفیقی که دیگر نیست...  
o  آیت الله العظمی حسینعلی منتظری بدرود حیات گفت...  
o  به یاد سعید و علی ها ...  
o  شاید حرفی هست، شاید هم نه...  
o  قبولی مفید یا غیرمفید!  
o  نقدی!!!  
o  گفت و گو درباره اندیشه های چپ
  

 
 
   
o  فلسفی و عرفانی  
o  فرهنگی و اجتماعی  
o  هبوط  
o  ادبی و هنری  
o  در تبعیدگاه  
o  سیاسی و اقتصادی  
o  شاید طنز
  

 
   
o  بهمن 1388  
o  دی 1388  
o  آذر 1388  
o  آبان 1388  
o  مهر 1388  
o  شهریور 1388  
o  مرداد 1388  
o  اسفند 1387  
o  آذر 1387  
o  آبان 1387  
o  شهریور 1387  
o  مرداد 1387  
o  مرداد 1386  
o  تیر 1386  
o  خرداد 1386  
o  فروردین 1386  
o  اسفند 1385  
o  بهمن 1385  
o  آبان 1385  
o  اسفند 1384  
o  بهمن 1384  
o  دی 1384  
o  آذر 1384
    
 
 
 

  در حسرتش ديده به درها دوختم  [صابر]
  سیاسی و اقتصادی - چهارشنبه 17 اسفندماه 1384

اسفندماه، اين ماه سرد سال، هرساله ما را با خود به دنيايي مي‌برد پر از شور و هيجان و حرارت – و حتي گاهي حزن - ملي‌گرايي و عشق به ميهن و تبلور اسلاميت در رفتار و كردار ايرانيان عصر حاضر.

شايد نمود واقعي اين صفات را در دو روز تاريخي در اين ماه سال بتوان جستجو كرد.

14 اسفند سالروز درگذشت پدر ملي‌گرايي ايراني، دكتر محمد مصدق

29 اسفند سالروز ملي شدن صنعت نفت در ايران

اين دو شايد چنان بر ساير سالروزها و سالگردها و بزرگداشت‌ها و روزشمارها و … سايه افكنده باشند كه كمتر ذهني را بتوان با تبليغاتي هرچند گسترده از توجه بدان سو منحرف ساخت. اين‌دو كه نه تنها سالروز، بلكه يادروزهايي هستند كه ايران را معنا مي‌كنند و ايراني بودن را تجلي مي‌بخشند.

دكتر محمد مصدق پيشواي بزرگ حركت ملي ايران از معدود سياست‌مداران و تحصيل‌كردگان خارج رفته‌اي بود كه گوشش به تبليغات گفتاري و شنوايي اين و آن و آوازهاي گوش‌نواز دلخراش، و چشمش به زرق و برق دروغين ساختمان‌هاي مجلل در غرب و شرق و استعمار توخالي قدرت‌ها در سرزمين برده‌هاي عصر دود و آهن فريفته نشد و راه را به بيراهه و مسير را به ناكجاآباد نپيمود. او در اين راه بس سخت و دشوار از ميان سنگلاخ‌هاي تيز و كوهساران سرد و دشت‌هاي بي‌آب و علف زمانه خويش گذشت و آن كاري را كرد كه قولش را داده بود و بايد مي‌كرد. در راه هم از هم‌كاروانان خويش خاطرش زخمي گشت و هم از سارقان نيمه‌راه روح و جسمش توامان مجروح شد. در راه كمرش زير بار سنگين استبداد و استعمار و استثمار و بدتر از آن‌ها استحمار حاكم بر جامعه خورد شد ولي هيچ‌گاه خم نشد. به قول معلم شهيد دكتر علي شريعتي كه در تعصي به پيشواي ملي‌گرايي خود مي‌گفت: “ من فرياد مي‌زنم. اگر نتوانستم سكوت مي‌كنم. زيرا كه ناليدن من فرزندان ماكياولي را خوشحال مي‌كند.” و اين فرزندان ماكياولي حتي در مكتب‌خانه‌هاي اخلاق ما نيز رخنه كرده بودند و گوش تيز كرده بودند تا صداي خورد شدن استخوان‌هاي تن پيرمردي را بشنوند كه حتي تا 70 سالگي براي آزادي و آبادي ميهنش از بند استبداد و استعمار، لحظه‌اي به‌زمين ننشست.

ولي در اين راه نبايد تلاش و همراهي ياران صديقش را فراموش كرد. كساني چون شهيد دكتر حسين فاطمي تئورسين ملي شدن صنعت نفت و در برهه‌اي مرحوم كاشاني رهبر مذهبي ملي شدن صنعت نفت و بسياري از مردان و زنان بي‌نشان اين مرز و بوم كه در بزنگاهاي تاريخي به ياري خدمت‌گذاران خود شتافتند و آن‌ها را ياري رساندند. هرچند كه شايد بعدها بسياري راه را گم كردند و يا بسياري از گمراهان راه را يافتند ولي در اين ميانه بايد بدون يك‌سويه‌بيني اين حركت ملي، تمامي خدمت‌ها را قدر بدانيم و تمامي خيانت‌ها را مذمت كنيم.

اما در كل، امروزه اكثريت مردم به اهميت اين حركت پي برده‌اند و حتي عده‌اي قصد دارند آن‌را به نام خود تمام كنند و ميوه اين درخت پربار را به‌زور قدرت از آن خود كنند - ميوه‌اي كه ازآن همه ايرانيان است - و به‌خيال باطل خود، تاريخ را از مسيرش منحرف سازند.

به هر حال دكتر مصدق پس از سال‌ها تبعيد در احمدآباد همدان به ناريخ چهاردهم اسفند 1345 چشم از جهان فروبست تا در سالروز ملي شدن صنعت نفت (15 روز بعدش) در حسرت حركتي ملي كه مي‌رفت به‌سوي فراموشي سپرده شود كام را با جرعه‌اي دگر از زهر غم و غصه تلخ نكند.

نفرين بر زمانه كه كور دگر عصاكش كور دگر شود! دكتر مصدق در طول زمانه – چه در زمان حيات و چه پس از آن – مورد حمله آماج دشنام‌ها و جوسازي‌ها و تبليغات سوء قرار گرفت. قسمتي از اين تورنمنت خيانت را حزب توده به پشتوانه استعمار روس‌ها به پيش مي‌برد و قسمتي ديگر از پشت ديوارهاي كاخ مرمر به پشتوانه آمريكايي‌ها و انگليسي‌ها – هركدام كه منفعتش براي جيب فاميل و آشنا بيشتر باشد - برنامه‌ريزي مي‌شد و پاره‌اي از درون تاريكخانه‌هاي فراماسونري و پاره‌اي از درون حجره‌هاي درس عالمان وابسته به‌كول كشيده مي‌شد.

در اين ميان كم نبودند نيروهاي ملي و مذهبي‌اي كه در راه آشنا كردن اذهان با هدف و راه مصدق رنج‌ها كشيدند، زندان‌ها رفتند و شكنجه‌ها شدند. مرحوم آيت‌ا… طالقاني در وصف دكتر مصدق مي‌گفت: “ نام مرحوم دكتر محمد مصدق، براي همه ملت ايران، و براي تاريخ ما و نهضت ما خاطره‌انگيز است. همان اندازه كه براي هشياري، بيداري، نهضت، مقاومت و قدرت ملي خاطره‌انگيز است، همان اندازه براي دشمنان ما، دشمنان داخلي و خارجي، استعمار خارجي و عوامل استعمار داخلي وحشت‌آور و نگراني‌آور است.

دكتر محمد مصدق، نام او، راه و روش او، مجموعه‌اي است از مبارزه بيش از نيم‌قرن ملت ايران. دكتر مصدق در پي نهضت‌هاي پيش از فوت و ادامه نهضت‌هاي پس از وفاتش، حلقه‌اي و واسطه‌اي بود براي ادامه نهضت مردم ايران، عليه ظلم و استبداد و استعمار و استثمار. اين نام و اين مزار هميشه مورد توجه مردم ايران و دنياي آزاد و آزاديخواه بوده‌است و خواهد بود.”

متاسفانه پس از انقلاب عده‌اي كه مصدق را خوب نشناخته بودند قصد سوء استفاده از نام مصدق را داشتند و در كنار نيز عده‌اي بودند كه از پرورش يك چهره محبوب و قهرمان ملي سخت در هراس بودند. غافل از آن‌كه تاريخ و تمدن ايران و روح اسلامي و ايراني مردمان كشورمان آن‌قدر بزرگ و متعالي است كه با حضور هزاران هزار قهرمان ملي جا براي كسي تنگ نمي‌شود! سال‌هاست كه تاريخ درگذشت دكتر مصدق از صفحات تقويم‌ها پاك شده و حتي ديده مي‌شود جديداً نيز در بعضي از تقويم‌ها، سالروز ملي شدن صنعت نفت حذف شده است! ولي نام او و كار او در قلب همه ايرانيان حك شده. جايي كه هيچ‌ بني بشري نمي‌تواند آن‌را پاك كند.

به هر حال امروزه جوانان ايراني با شناخت كامل چهره هايي ملي و اسلامي چون دكتر مصدق و امام خميني (ره) و شهيد فاطمي و … مي‌توانند ناكامي‌هاي ديروز را پلي به‌سوي فرداهايي روشن گردانند و آرمان نهايي خود را جامعه‌اي مستقل، آزاد، مردم‌سالار و مملو از معنويت و ايمان قرار دهند. تاريخ را و سالروز‌ها و سالگردها و يادروزها را بايد به‌خوبي پاس داشت تا بتوانيم امروز و آينده ايران و ايمانمان را پاس بداريم.

در انتها سخن را با جمله‌اي از شهيد دكتر علي شريعتي در وصف دكتر مصدق به پايان مي‌رسانم: “ رهبرم علي و پيشوايم مصدق است. مرد آزاد. مردي كه هفتاد سال براي آزادي ناليد. دكتر مصدق تز اقتصاد منهاي نفت را در ايران طرح كرد تا استقلال نهضت را پي‌ريزي كند و آن‌را از بند اسارت و احتياج به كمپاني استعماري سابق آزاد سازد. من پرورده آزاديم، استادم علي است، مرد بي‌بيم و بي‌ضعف و صبر و پيشوايم مصدق، مرد آزاد، مردي كه هفتاد سال براي آزادي ناليد. من هرچه كنند در هواي تو دم خواهم زد. اما، من به دانستن از تو نيازمندم دريغ مكن، بگو هرلحظه كجايي، چه مي‌كني؟ تا بدانم آن لحظه كجا باشم، چه كنم؟ …”


 
 
 

لينک به اين مطلب

آدرس لينک به اين مطلب:
http://www.hobut.ir/mt/mt-tb.cgi/129

نظرات و پيشنهادات

نظر شما

          


 
 
 


:: تبعيدی ::

:: ايميل ::
  


 



نوشته‌هاي من: 50
نظرات ديگران: 130

به ياري:
:: Movable Type 3.34 ::
RSS | Atom
طراحي از hobut.ir

 

Copyright © 2008 hobut.ir