v [تالمات نا به هنگام]  v [وبگردي]   v [ندای دل]                                                                                                     G  |   <  |  *

 
   
o  دنیای من و ...  
o  بیانیه ستاد های 88 سراسر کشور در دعوت به راهپیمایی 22 بهمن  
o  جایگاه سینما در ارتباط با سیاست و اقتصاد در جمهوری اسلامی ایران  
o  رفیقی که دیگر نیست...  
o  آیت الله العظمی حسینعلی منتظری بدرود حیات گفت...  
o  به یاد سعید و علی ها ...  
o  شاید حرفی هست، شاید هم نه...  
o  قبولی مفید یا غیرمفید!  
o  نقدی!!!  
o  گفت و گو درباره اندیشه های چپ
  

 
 
   
o  فلسفی و عرفانی  
o  فرهنگی و اجتماعی  
o  هبوط  
o  ادبی و هنری  
o  در تبعیدگاه  
o  سیاسی و اقتصادی  
o  شاید طنز
  

 
   
o  بهمن 1388  
o  دی 1388  
o  آذر 1388  
o  آبان 1388  
o  مهر 1388  
o  شهریور 1388  
o  مرداد 1388  
o  اسفند 1387  
o  آذر 1387  
o  آبان 1387  
o  شهریور 1387  
o  مرداد 1387  
o  مرداد 1386  
o  تیر 1386  
o  خرداد 1386  
o  فروردین 1386  
o  اسفند 1385  
o  بهمن 1385  
o  آبان 1385  
o  اسفند 1384  
o  بهمن 1384  
o  دی 1384  
o  آذر 1384
    
 
 
 

  انسان ها و دردهايشان   [صابر]
  فلسفی و عرفانی - چهارشنبه 17 آبانماه 1385

در اين يادداشت سعي بر آن دارم که يک تقسيم بندي کلي و اجمالي در ميان انسان ها از نظر نوع جهانبيني و ايدئولوژي حاکم بر زندگي ارائه دهم.

باز بر اين مدعا تاکيد مي ورزم که اين تقسيم بندي به زعم نگارنده بوده و هيچ ادعايي مبني بر مطلق بودن آن از سوي اينجانب صورت نگرفته است.

و حال آن تقسيم بندي:

به نظر مي رسد که بتوان انسان ها را از نظر چگونگي نگرش به جهان ماهوت و ملکوت به سه دسته کلي زير تقسيم کرد:

الف) آنان که هيچ دردي و هيچ دلتنگي اي از وجود در جايي جز آنجا که بايد باشد را اجساس نمي کند. اينان همانند پيکري هستند که قدرت ادراک درد را از دست داده اند! از اين رو با حذف اين قسمت مهم و هشداردهنده پيکره خويش، به يکباره در زمانه اي که هيچ انتظاري از سر رسيدن ناتواني و فرسودگي و مرگ ندارند، مرگ سياه آنان را در بر مي گيرد. به گونه اي که حتي خود نيز نمي دانند چه شده و به کدامين ضربه از چرخه هستي خارج شده اند!

اينان همانند انسان هايي هستند که براي از بين بردن درد در وجود خود به مواد مخدر روي آورده اند و همه عمر در تخدير و تخريب خود در تلاشند بدون آنکه حتي خود بدانند! کسب ماديات، ارضاء شهوات، کور بودن ناشي از استحمار استبداد و چه و چه، همان ماده مخدره اي است که وجود اين انسان ها را در بر گرفته و آنان را روز به روز به سوي دره عميق پوچي ها و تاريکي ها به پيش مي برد!

بيماراني که چون دردي احساس نمي کنند، خود را بي نياز از دوا و درمان مي يابند! حال آنکه نيازمندترين مردمانند!

ب) و اما دسته دوم. دسته دوم تشکيل شده از مردماني که يک گام از دسته پيشين جلوتر و انسان گونه ترند! اينان کسانيند که با دردي بس طاقت فرسا روبرويند و آن را با گوشت و پوست خود درک مي کنند. با مشاهده آن چه هست و با تمرکز و تامل و تفکر بر روي آنچه بايد باشد، متوجه دردي مي شوند که چون دو دست نيرومند گلوي انسان را فشار مي دهد و وجود او را ذره ذره مي سوزاند و آب مي کند! اين مردمان درد را به خوبي شناخته اند و آن را با تمامي وجود خويش درک کرده اند و با عبور از اين فاز در فاز دوم رسالت انسان بودن خويش شکست خورده اند و با سرعتي زايد الوصف به سوي نابودي و فنا حرکت کرده اند! فاز دوم همانا شناسايي دوا و درمان آن درد عظيم است. همان مرحله اي که موجب مي شود انساني متعالي و يا منحط شکل و شمايل به خود گيرد. اين دسته پس از ادراک درد به دلايلي چون، مقاومت کم و عدم تحمل درد، اشتباه در شناسايي درمان درد، خودخواهي و تکبر، احساس عدم نيازمندي به درمان و علاقه به زهد و صوفي مسلکي و حتي در پاره اي از اشخاص وجود نوعي مازوخيسم و ... در درمان درد خود عاجزند و به ناچار به سمت و سويي سير مي کنند که پايان روشني بر آن متصور نيست. در حقيقت اين مردمان چون انساني که در آتش مي سوزد مي دوند و مي دوند، ولي هيچ گاه نمي دانند که به کدامين سوي مي روند! و گهگاه اين دويدن خود باعث شعله ورتر شدن آتش و سريعتر نابود شدن آن فرد مي شود! دردي را با تمام وجود احساس مي کنند، ولي اين درد همان درد نبودن است!

نا اميدي و بريدن از زندگي و عالم فرش و عرش و خودکشي و قتل و غارت و دست درازي به مال و جان و ناموس ديگر مردمان و ... آينده محتوم بسياري از مردماني است که در اين گروه تقسيم بندي مي شوند!

معمولا ديده مي شود که در زندگي اجتماعي انسان ها اين دسته، بيشتر، به عنوان روشنفکر و مرجع خاص مورد توجه قرار مي گيرند! زيرا که از دردي صحبت مي کنند که ديگر مردمان از درک آن عاجزند و از طرفي از درماني دم مي زنند که در زمره همان دلبستگي هاي دسته اول هستند. کسب ماديات و ارضاء شهوات دست آخر فرار از زندگي!

ج) و دسته آخر، يعني دسته سوم! اين دسته از انسان هاي متعالي تشکيل شده که درد را با تمام وجود درک کرده اند و ذره ذره وجودشان در جستجوي مطلوب و عصيان از وضعيت نابسامان موجود در غليان است. با ديدن دوري ها و سختي ها و معلق بودن انسان ها در زندگي روزمره عذاب مي کشند و هر دم درد را تا آنجا مي يابند که نزديک مي بينند جانشان را در پس اين درد تسليم جانان کنند! اين آدميان با احساس درد و ادراک وضعيت موجود خود را نباخته و به جستجوي درمان مي روند و اين قسمت را مهمتر از آن احساس درد مي دانند و چون تمامي سلول هاي وجودشان در چاوش آن درمان روحي و وجودي و الهيست به نتيجه مطلوب مي رسند و با يافتن اين آب حيات جرعه اي از آن مي نوشند و چون ديده مي گشايند از ازل تا ابد هيچ چيزي جز جلوه محبوب و مطلوب نمي يابند! آنگاه است که درد نيز مقدس مي گردد و چشيدن ذره اي از آن لذتي بس فراتر از چشيدن عسل در کام ايجاد مي کند! اينان اينک دچار دردي شيرين شده اند که نامش درد بودن است! همان چيزي که رسالت انسان بودن در پس آن معنا مي شود و کليد دستيابي به تعالي و خوشبختي ابدي در آغوش اين درد بدست مي آيد!

برخلاف دسته دوم اين دسته – با وجود اينکه باز هم به عنوان روشنفکر متعهد يا معتقد شناسايي مي شوند -کمتر از سوي عامه مردم مورد توجه قرار مي گيرند! چون درماني که اين دسته يافته اند و تجويز مي کنند گاهي در تضاد با آن دلبستگي هاي عموما پليدي ساز عامه مردمان است! از اين رو اگر هم از سوي عامه مورد توجه قرار بگيرند به همان اندازه است که خود مي پسندند و ضرري براي نام و نان خود نمي بينند!!!

در خصوص آن درد که انسان با درک صحيح آن و مقاومت در برابر آن و شناسايي دقيق درمان آن مي تواند به تعالي برسد لازم به توضيح است که منظور آن نيست که فردي خود را به دام دردهاي مجازي اندازد تا به زعم خود به عروج رسد! بلکه با نگاه دقيق به خود و جامعه و با حضور هوشيارانه در لحظه لحظه حيات، اين درد خود رو نمايان مي کند و بر قلب اميدوار انسان مي افتد. پس منظور در اينجا دردطلبي نيست که مطمئنا اگر کسي با اين ديد به جستجوي درد رود به ناکجاآبادي در قعر پليدي ها و سياهي ها خواهد رسيد!

اگر قرار باشد براي هر دسته مثالي آورد شايد نظرات شخصي مانع از بيان دقيق اصل مطلب شود ولي به هر حال چند مثال به عقيده نگارنده بيان مي شود.

براي دسته دوم مي توان واعظان و مبدعان پاره اي از مکتب هاي غربي چون فرويديسم و غيره را مثال زد.
براي دسته سوم نيز مي توان مردمان الهي را نام برد که خوشبختانه در تاريخ و همچنين در جامعه ما و در مقياسي بزرگتر کل جهان کم نبوده و نيستند. روشنفکران ديني را مي توان در اين گروه قرار داد و از ميان اشخاص، نمود بارزش را مي توان در معلم شهيد دکتر علي شريعتي يافت.

و دسته سوم که بزرگترين دسته در برابر دو دسته ديگر است تشکيل شده از همانان که شايد به وفور روز و شب با آنان روبروييم و نمود حقيقي اکثرهم لا يعلمون کلام الهيند! همانان که چنان درگير زندگي روزمره و ماديات و نفسانيات شده اند که از درک آن درد حقيقي و شناخت رسالت انساني عاجز مانده اند!


 
 
 

لينک به اين مطلب

آدرس لينک به اين مطلب:
http://www.hobut.ir/mt/mt-tb.cgi/127

نظرات و پيشنهادات

نظر شما

          


 
 
 


:: تبعيدی ::

:: ايميل ::
  


 



نوشته‌هاي من: 50
نظرات ديگران: 130

به ياري:
:: Movable Type 3.34 ::
RSS | Atom
طراحي از hobut.ir

 

Copyright © 2008 hobut.ir