يك سوء تفاهم كوچك!
[صابر]
سیاسی و اقتصادی - دوشنبه 21 اسفندماه 1385
عجب اخلاقي دارم من! عاصي شدم از دستش!
اونم اينه كه از برخورد ناقص و جواب ها و اظهارنظرهاي نيمه كاره و تك بعدي بدم مياد. نمي تونم قبول كنم! از طرفي هم وقتي خودم يه مسئله رو مي خوام عنوان كنم يا سوالي يا جوابي بدم، از هر دري به بيان مسئله مي پردازم. طوري كه خداي ناكرده موجب سوءتفاهم نشه و از سويي بشه ابعاد مختلف وجودي رو در قالب اون مسئله خاص نشون داد.
بعضي وقت ها هم كه با دوستان صحبت مي كنم، از هر دري سخن مي گم! نمي دونم خوبه يا بده! ولي حسابي باعث دردسرم شده!
معلم شهيدم در خصوص از هر دري سخن گفتن در سخنراني ها و نوشته هاش مي گفت: همه بهم خرده مي گيرن ولي يه احساسي عجيب بهم مي گه كه وظيفه دارم هر چيزي كه به عنوان دانسته ها و دغدغه ها در ذهنم به وجود مي آيند رو بيان كنم. شايد فرصت دوباره اي بدست نياوردم! فرصت خيلي كم است …
از طرف ديگه، سعي كردم تا جايي كه مي شه از غرضمندانه بحث كردن و در دفاع محض يا مخالفت محض با صحبتي و فكري و حركتي به قضاوت و بيان مطلب پرداختن حذر كنم. چون اگر قرار است واقعا به نتيجه اي برسيم، اينگونه كه با نوعي تعصب كور و يكطرفه برخورد كردن به سمت انديشه در آن مطلب برويم، به جايي نخواهيم رسيد.
از اين رو وجود نظريه ها و گفته هاي مخالف و همينطور عنوان همه اونها در جمع هاي خودماني، به دور از تعصب و يا اين پيش فرض كه از ابتدا نفي شده هستند، از الزامات هر گفتگو از نظر من هست.
دكتر شريعتي در جلسات درسي خود بارها عنوان مي كرد كه من در بيان هر يك از مكاتب و ايدئولوژي ها كه موضوع درسم هست سعي مي كنم از ديدگاه يك معتقد به آن به توضيح آن بپردازم و در آخر نكات مثبت و منفي آن را كاملا علمي و عقلي استخراج كنم. طوري كه ممكن است يكي كه تازه در جلسه درس من آمده باشد و من را هم نشناسد، بگويد طرف صد در صد يك ماركسيست يا ليبراليست يا فرويديست و يا چه و چه بر اساس موضوع آن جلسه است!
ولي اشكال نداره! مهم اينه كه ما براي رسيدن به جواب و هدف نهايي عينك بدبيني و يك بعدي بودن و تعصب كور رو از چشم برداريم و اگر قرار است مسئله اي رو عنوان كنيم، از ديدگاه همان معتقدان به آن مسئله و بدون هيچ پيش فرضي بيان كنيم و سپس به كنكاش و جستجو در آن بپردازيم.
البته از حق نبايد گذشت! يه مشكل ديگه هم دارم و اون اينكه شايد زبانم بيش از حد واسه بيان اون چيزي كه بهش فكر مي كنم و يا احساس مي كنم قاصر باشه!
به هر حال. زياد مقدمه چيني كردم! حالا حتما مي پرسيد چرا اين قدر مقدمه چيني؟! مي گم!
جمعه بعد از ظهر يه جلسه در خصوص ملي شدن صنعت نفت با مهندس سحابي داشتيم.
در قسمت پرسش و پاسخ من سعي كردم با استناد به صحبت هاي خود مهندس و همينطور دلايل و استدلالات معتقدان به اين طرح كه مسئله پافشاري بر انرژي هسته اي شبيه ملي شدن صنعت نفت است و طرح اين موضوع كه در اين ميان ملي ها و طرفداران مصدق خيلي كم سخن گفته اند و عكس العمل نشان داده اند و اين خيلي بد است كه با توده ها - كه به گفته خود ايشان از نظر مصدق ملت واقعي هستند - در اين ميان هرگز به وضوح و انگونه كه شايسته است سخن نگفته اند و از طرفي در يك جريان فرهنگ سازي و آموزشي نبايد اينگونه فرض كرد كه طرف مقابل همه چيز را مي داند، اختلاف اين دو را بجز مسئله عقلانيت كه جوهره صحبت هايشان بود عنوان كنند.
چون از طرفي هم اين سوال رو يك كنشي در وارد شدن به اين مبحث مهم و در عين حال مهجور در اين سخنراني مي ديدم و هم دوست داشتم كه بدانم از ديدگاه شخص ايشان بجز مسئله عقلانيت، چه پارامترهاي تاثيرگذار ديگه اي در بالا بردن اين درجه اختلاف تاثير مي ذاره؟!
اما متاسفانه از همان ابتدا كه من پرسشم رو ارائه دادم ايشون عينك بدبيني به چشم زدند و به طرح اين موضوع به عنوان يك قصد و نيت شوم از طرف من جهت تشويش اذهان و بر هم زدن جلسه نگاه كردند! – شايد تقصير ريشي بود كه گذاشته ام! –
نمرديم و نفوذي و گروه فشاري هم شديم! لونم كي؟ من! خنده داره! تازه! بعد از جلسه بچه ها زنگ مي زدن و به شوخي و براي مزاح مي گفتن كه بالاخره نفوذي رو شناختيم! ولي بي خيال! حقيقت از همه اينها مهمتره…
به هر حال! يه مقدار بحث بالا گرفت و دوباره به جاي پاسخ يك سري مسايل ناقص رو عنوان كردند و من با اشاره به اين نقاط كور بحث، با آنكه پاسخش را خوب مي دانستم! فقط و فقط براي اشاره به اين بحث كه در فرايند آموزش و فرهنگ سازي نبايد اينگونه حساب كرد كه مخاطب همه چيز را مي داند. مخصوصا وقتي كه مخاطب عوام باشند. و اگر اينگونه حساب مي شود كه در اينچنين جلساتي تنها خواص مطلع حضور دارند، بايد ايشان رو نسبت به برخورد با عامه مردم و عمل به نقش واسطه اي آماده كرد. و اين آماده سازي با ارائه يك پاسخ كامل و جامع و چند بعدي و بررسي تمامي جوانب ان امكان پذير است.
اينجا ديگه مهندس حسابي مطمئن شدن كه الا و بلا من گرو فشاريم!
مهندس هم گفتن: چي مي خواي از من جواب بشنوي؟! اينكه ضد نظام هستم؟!!! اينها همه جا و توي همه جلسه ها هستن! مي خوان جلسه رو به هم بزنن!!!
در اين ميانه دوستاني مثل دكتر روشن مشاركت و آقاي شريعتي جنبش مسلمانان مبارز و آقاي زره ساز نهضت آزادي و بقيه لطف كردن و بلند شدن و گفتن كه آقاي فلاني از چهره هاي شناخته شده و اصلاح طلب هستن. عضو فعال مشاركت هستن. سوء تفاهم به وجود نياد و از اين حرف ها!
جلسه غرق در خنده دوستان بود. توي اون جلسه تنها كسي كه فكر مي كرد الان من نفوذي جلسه رو به هم مي ريزم خود شخص مهندس بودن!
در هر صورت …
از ايشان كه با اين وضع و حال لطف مي كنن و به شيراز ميان انتظار ميره كه يك بحث كامل رو ارائه كنن و اين مسئله كه من در سوالم وارد بحث كردم كاملا مسكوت مانده بود و تنها گذرا به آن پرداخته شد و اين براي پروسه فرهنگ سازي و تاثير بر توده بسيار بد و فاقد ارزش سازندگيست.
از طرفي! نمي دانم كجاي سوال من چنان پاسخي را جستجو مي كرد و اين را نشان مي داد؟! مگر سازمان مجاهدين كه يك تشكيلات قانوني است در مقابل ديدگاه هسته اي دولت قد علم نكرد و آن بيانيه را نداد؟ مگر مشاركت و مشاركتي ها بارها و بارها نقدهاي تندي به اين طرح و اين ديدگاه ها وارد نساختند؟! حالا همه اينها شدند ضد نظام؟!!! البته قبول دارم كه حاكميت نسبت به طيف ملي و مذهبي حساسيت خاصي دارد…
حالا كاري ندارم!
آخر جلسه نزد مهندس رفتم و پيشونيشون رو بوسيدم و عذرخواهي كردم اگر اسائه ادبي صورت گرفته و تصور بدي شده!
ولي ايشان بزرگوارانه تقصيرات رو گردن گرفتن و از من عذر خواستن كه اين مسئله من رو بيشتر ناراحت كرد تا آن برخورد.
هر چه باشد انسان هايي چون مهندس سحابي گردن ما بسيار حق دارند و در راه آزادي و عدالت و استقلال و دموكراسي و خير ملت سختي و رنج فراواني كشيده اند و برخوردهايي از اين دست باعث نمي شه كه از ايشان كدورتي به دل راه دهيم يا شخصيت و زحمات ايشان رو به چالش بكشيم و نفي كنيم.
در آخر هم بگو بخندي و عكسي و همه چيز به خير و خوشي تمام شد.
اما موضوع جالب اين بود كه نمردم و گروه فشاري هم شدم! يا شايد هم تريپ زيباكلام! البته زيباكلام فقط ساز مخالف نمي زنه! در شرايط مختلف با عقايد متفاوت توبه و عمل مي كنه! البته باز هم قياس مع الفارق هست. زيباكلام استاد بامعلوماتي هست.
موضوع ديگه اينكه، اگر ريش پرفسوري من به ريش بسيجي وار تبديل بشه، ديگه هيچ چيز ديگه اي ندارم كه باعث بشه كه هنوز يك نيمچه دوشنفكر به حساب بيام؟!
اين رو بايد از اون كساني بپرسم كه براساس ظواهر به شناخت باطن و وجود و نيت افراد مي پردازن!
