v [تالمات نا به هنگام]  v [وبگردي]   v [ندای دل]                                                                                                     G  |   <  |  *

 
   
o  دنیای من و ...  
o  بیانیه ستاد های 88 سراسر کشور در دعوت به راهپیمایی 22 بهمن  
o  جایگاه سینما در ارتباط با سیاست و اقتصاد در جمهوری اسلامی ایران  
o  رفیقی که دیگر نیست...  
o  آیت الله العظمی حسینعلی منتظری بدرود حیات گفت...  
o  به یاد سعید و علی ها ...  
o  شاید حرفی هست، شاید هم نه...  
o  قبولی مفید یا غیرمفید!  
o  نقدی!!!  
o  گفت و گو درباره اندیشه های چپ
  

 
 
   
o  فلسفی و عرفانی  
o  فرهنگی و اجتماعی  
o  هبوط  
o  ادبی و هنری  
o  در تبعیدگاه  
o  سیاسی و اقتصادی  
o  شاید طنز
  

 
   
o  بهمن 1388  
o  دی 1388  
o  آذر 1388  
o  آبان 1388  
o  مهر 1388  
o  شهریور 1388  
o  مرداد 1388  
o  اسفند 1387  
o  آذر 1387  
o  آبان 1387  
o  شهریور 1387  
o  مرداد 1387  
o  مرداد 1386  
o  تیر 1386  
o  خرداد 1386  
o  فروردین 1386  
o  اسفند 1385  
o  بهمن 1385  
o  آبان 1385  
o  اسفند 1384  
o  بهمن 1384  
o  دی 1384  
o  آذر 1384
    
 
 
 

  قيام امام حسين و تاثير روحيه قبيله گرايي  [صابر]
  فلسفی و عرفانی - سه شنبه 22 اسفندماه 1385

برداشتي از سخنراني دكتر محمد مهدي جعفري (اربعين حسيني 85، جنبش مسلمانان مبارز، شيراز)

در ابتدا بايد به طور خلاصه با توجه به اينكه مصادف هستيم با درگذشت بزرگ مرد تاريخ معاصر ايران، دكتر محمد مصدق، يادي بكنيم و اشاره بكنيم كه قيام مصدق نقطه عطفي بود در نهضت ملل شرق و آزاده جهان كه پيرو قيام امام حسين به وقوع پيوست.

اما بحث خودمون! يعني قيام امام حسين …
امسال هميتي گسترده جهت مبارزه با خرافه گويي صورت گرفت. چه از اين طرف و چه از اون طرف. چيزي كه شايد خودشان در بوجود آوردنش كم نقش نداشتند! اين نوع برخوردها با قضيه عاشورا و مراسم آن در حقيقت زاييده شرايط روز هست. در زمان انقلاب هم نوحه ها و مداحي ها صورت و حالت انقلابي گرفته بود.
يادم هست كه در عاشوراي 56، ما يك مراسم داشتيم كه همه دوستان و بزرگان اومده بودند. همه جزو قشر روشنفكر و تحصيلكرده و تحول خواه بودند. يادم هست كه دكتر سنجابي و ساير دوستان هم اومده بودند. وقتي كه ما مي خواستيم به حالت دسته در خيابان حركت كنيم، با كمال تعجب مي ديديم كه با وجود آن همه دسته و عزادار، نيروهاي امنيتي فقط و فقط اين عده قليل كت و شلواري رو در محاصره گرفته بودند و تحت نظر داشتند. چون ميديدند كه نوحه ها و شعارهاي اين دسته با دسته هاي ديگر كاملا فرق دارد!

در خصوص بررسي عاشورا بايد در ابتدا شرايط اجتماعي و فرهنگي مردم اون زمان خطه عرب رو مورد مطالععه قرار بديم. در اون زمان تمركز بر اساس قبيله بود و هر قبيله زير حكومن يك ريش سفيد. اين ريش سفيد هم كسي بود كه يا مسن تره يا پولدارتره يا پرنفوذتر! اين ريش سفيد خود به خود هم واضع قانون مي شد، هم رهبر و مجري قانون، هم فرمانده لشكر و در كل همه چيز و همه كس اين قبيله مي شد!
در زمان ظهور پيامبر اكرم هم بيشترين مقابله با اسلام و ايشون از اين سو سرچشمه مي گرفت.
اون زمان ايران و روم هم با اينكه مللي متمدن بودند، باز هم قدرت در دست قبيله غالب بود.
پس از اينكه پيامبر 10 سال در مكه بودند و تلاش كردند كه در ابتدا سران و سپس توده قبايل رو به اسلام دعوت كنند و در اين راه با توجه به روح قبيلگي شديد حاكم بر مكه، با مشكلات عديده اي رو به رو شدند، تصميم گرفتند كه به يثرب هجرت كنند.
اين انتخاب هم بي دليل نبود.
اوس و خزرج، دو قبيله اصلي يثرب در واقع از اقوام يمني بودند كه پس از تخريب سد يمن و سيلي كه اومده بود از مدت ها قبل به يثرب مهاجرت كرده بودند. همان طور هم كه مي دونيم، يمن در آن زمان از فرهنگ بسيار غني برخوردار بود. در يثرب عده اي نيز از شاميان بني اسرائيلي كه بر اثر حمله روميان مجبور به مهاجرت شده بودند، حضور داشتند. يعني در كل، يثرب يك وضع بهتري نسبت به ساير نقاط عربستان داشت.
پيامبر در ابتدا كه وارد يثرب شدند، نام اين شهر رو مدينه النبي گذاشتن و اين بيانگر ظهور يك تمدن نو بود. تمدني با فرهنگ و روابط جديد و اين موجب دلهره و ترس قبايل سنت گراي عرب شد!
البته پيامبر در بيان رسالت با همراهي با اين فرهنگ قبيله گرايي مردم آن زمان، مي فرمودند كه ما دو قبيله داريم: قبيله خير و قبيله شر!
قبيله اي ها باز هم نتوانستند تحمل كنند و به ستيز و عداوت با اسلام پرداختند و اوج اين تقابل روح قبيله گرايي و اسلام در جنگ احزاب مشخص بود. ولي به هر حال در سال 8 هجري مكه به دست مسلمانان فتح شد و آنها نيز اجبارا دين اسلام رو قبول كردند. ولي اين در ظاهر بود و روح و فرهنگ خود رو حفظ كردند. پس از اون هم پيامبر سران قبايل رو با خود به مدينه بردند تا از آن جو مكه دور باشند.
به هر ترتيب پيامب فوت مي كنن و شوراي سقفيه تشكيل مي شه و ابوبكر انتخاب مي شه.
روايت است كه ابي قحافه، پدر ابوبكر، در اون زمان زنده بود. ديد از اتاق بغل سر و صدايي مياد. پرسيد چه خبره/ گفتند كه پسرت خليفه شده. گفت واسه چي ابوبكر؟! گفتند چون ريش سفيدتره! بر مي گرده و مي گه: خوب چرا با من بيعت نكردند؟!!! من كه ريش سفيدترم!
يعني ديده مي شه كه روح و فرهنگ قبيله گراي و ريش سفيدي هنوز حتي در ميان ياران نزديك پيامبر هم باقي مانده بود.
روايت ديگريست كه پس از به خلافت رسيدن ابوبكر، ابوسفيان كه در آن زمان كور شده بود، در جلسه اي مي پرسه: يكي به من بگه در جلسه ما غيبه اي هست يا نه؟ يكي جواب مي ده كه نيست. ابوسفيان هم برمي گرده و مي گه: قدرتي كه بني هاشم به واسطه وجي از بني اميه گرفته بود، حالا به بهانه خلافت پس گرفتيم!!! در اين لحظه حضرت علي كه در جلسه حضور داشت، خطاب به ابوسفيان مي گه كه اميدوارم در اون دنيا هم كور بماني! ابوسفيان فرياد مي زنه كه لعنت بر كسي كه گفت در جلسه ما غريبه اي نيست! و با عصبانيت از جلسه مياد بيرون و بر سر قبر حمزه ميره و با لگد به خاك قبر او مي زنه و مي گه: هي ابوعماره! كجايي كه ببيني اسلامي كه برايش خونت را ريختي به ما رسيد!
در زمان عثمان شرايط مصداق، مال خدا را در ميان خود دست به دست كردند و خلق خدا را برده خود كردند، بود! مردم بر عليه او شوريدند و سراغ علي رفتند.
او نيز نه از سر تعارف كه با صلابت گفت: من اهل سازش نيستم. مي دانم كه چون بيايم بسياري از شما از كرده خود پشيمان مي شويد! و چون اصرار بيشتر آن ها را ديد به دو دليل پذيرفت:
1. روي آوردن مردم و خواست انان
2. اين واقعيت كه خداوند از نادانان عهد نگرفت كه بياموزند تا آنكه از دانايان عهد گرفت كه آموزش دهند.
لازم است كه اضافه بكنم، در زمان عمر با توجه به گسترش دامنه اسلام و بالا رفتن درآمد، تورم نيز خود به خود زياد شد. از طرفي بر اساس ك قانون، كساني كه قبل از فتح مكه مسلمان شده بودند 12000 درهم و كساني كه بعد از آن مسلمان شده بودند 200 درهم از بيت المال پول دريافت مي كردند! از طرفي چون اكثريت امت مسلمان آن زمان كساني بودند كه پس از فتح مكه مسلمان شده بودند، در اين قانون متضرر مي شدند. اين مسئله بعدها باعث قتل عمر شد. و بعد سوء استفاده كردند و گفتند ابولوءلوء (فيروز) به اين دليل كه تعصب ملي گرايي داشت و از اينكه اعراب كشورش رو تسخير كرده بودند ناراحت بود، عمر رو كشته!!!
بعد كه عثمان هم اومد براي اينكه راحت تر بتونه كار كنه همين طور به افراد مختلف حق حساب مي داده و …
وقتي علي اومد، گفت: اگر كسي در جنگ شركت كرده، خون داده، هر كار كرده، من معياري براي محاسبه اجر و منزلتش ندارم! خدا خودش اجرشون رو بده. من بين همه به مساوات برخورد مي كنم.
براي همين، آناني كه امتيازهاي خاص مي گرفتند عليه علي شوريدند. عده اي خشكه مقدس ظاهربين هم عليه علي برشوريدند كه تو بايد عين لفظ قرآن و سنت عمل كني! علي نيز در پاسخ اينان مي گفت: قرآن جز كلماتي بر روي كاغذي ميان دو جلد نيست! من روح قرآنم…
سرانجام علي به دست همين خشكه مقدس ها كشته شد و حكومت به سلطنت معاويه و بني اميه تبديل شد. سلطنتي كه در دسا قوميتي غالب بود!
پيروان علي نيز بر اساس موقع شناسي و اصل تاكتيك هاي مختلف در زمان هاي متفاوت، عمل كردند تا نوبت به امامت امام حسين رسيد.
وليد بن عقبه والي مدينه امام رو احضار مي كنه و به ايشون ميگه معاويه مرد! امام هم در جواب مي گن: انا للله و انا اليه الراجعون! وليد مي گه: يزيد خليفه شد. بايد با او بيعت كني! امام هم مي گن: الان كه نمي شه! بذار فردا صبح بشه، اون وقت!!!
روايت هست كه مروان بن حكم در جلسه بود. به وليد مي گه كه همين الان ازش بيعت بگير. چون اگر او برود ديگر نمي تواني كاري كني!
در اين لحظه امام بر مروان بر مي شورند كه كسي مي خواهي به زور از من بيعت بگيري! و از آنجا مي روند.
مروان پي امام مي رود و عذر مي خواهد! امام به او مي گويد: اگر همچون مني با همچون يزيدي بيعت كند، بايد فاتحه اسلام را خواند!
يعني امام به اين اشاره داشتند كه تا چه حد اسلام در دست اينان كه فرهنگ و روح جهالت خود را حفظ كرده بودند تضعيف شده بود و جز نامي از آن باقي نمانده بود.
و بعد از آن امام حج را عمره ادا مي كنن و زماني كه حجاج جهت حج تمتع به مكه مي آمدند از آنجا به سمت كوفه به حركت افتادند. و دليلشان را بر قيام عليه يزيد، اينگونه بيان كردند: به خدا تنها هدفم اين است كه در ميان امت جدم كه فساد همه گير شده اصلاح كنم و از منكر نهي كنم و به معروف امر كنم و همان سيرت جدم و روش پدرم را پيش بگبرم.
امام بر اين باور داشتند كه شهادت تنها هدف نيست. در حقيقت وسيله ايست براي برداشتن نقاب از چهره كريه نامسلماناني كه در رخت مسلماني امده اند!
اگر از اين صحبت ها كه امام علم و قدرت ماورايي داشته و مي دانسته كه چي مي شود و … بگذريم، مي بينيم كه امام بر اساس وظيفه اي كه بر دوش خود احساس مي كرده و به او حكم مي كرده كه هم زيبايي ها و خوبي ها را به انسان درس بده، بر عليه يزيد قيام كرد. حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.
در پايان به كتابي اشاره مي كنم از نويسنده اي لبناني به نام عبدا… ابولعلا كه به ريشه يابي قيام امام حسين و تاثير شرايط قبيلگي بر اين واقعه پرداخته …
به هر حال، ماييم و اين نهضت حسيني، اگر بخواهيم از عاشورا درس بگيريم…
خدا لطف كند كه ما حق و خير رو در اين دانشگاه بزرگ درك كنيم
والسلام


 
 
 

لينک به اين مطلب

آدرس لينک به اين مطلب:
http://www.hobut.ir/mt/mt-tb.cgi/142

نظرات و پيشنهادات

نظر شما

          


 
 
 


:: تبعيدی ::

:: ايميل ::
  


 



نوشته‌هاي من: 50
نظرات ديگران: 130

به ياري:
:: Movable Type 3.34 ::
RSS | Atom
طراحي از hobut.ir

 

Copyright © 2008 hobut.ir