براي با تو بودن
[صابر]
هبوط - یکشنبه 20 اسفندماه 1385
سلام كنار تو تنهاتر شدم
سلامي كه بوي آشنايي مي ده. سلامي به رنگ همه زيبايي ها، از جنس همه خوبي ها ...
باز اومديم.
ولي اين بار با هم اومديم. با هم اومديم تا توي اين راه سخت و دشوار و پر از گرگ و روباه و چه و چه، همراه و همسفر و هم صداي هم باشيم. با هم زير اين سقف رويايي ...
در اين پست نمي خوام زياد روده درازي كنم. فقط و فقط يك شعر ميارم. شعر كه مي دونم همبندم خيلي دوست داره. شعري كه حرف دل من و اونه:
از تو تا اوج تو زندگي من گسترده است
از من تامن تو گسترده اي
با تو بر خوردم به راز پرستش پيوستم
از تو به راه افتادم به جلوه رنج رسيدم
وبا اين همه اي شفاف
وبا اين همه اي شگرف
مرا راهي از تو به در نيست
زمين باران را صدا مي زند
من تو را
