استحاله اصلاحات
[صابر]
سیاسی و اقتصادی - یکشنبه 10 تیرماه 1386
يكي از خلقيات عموم انسانها كه ميتواند به صورت پارامتري منفي و تخريبي در تفكر و تصميم آنان تاثير بگذارد ديدگاه صفر و صدي و يا سياه و سفيد در توجه و تامل در موارد مختلف است. به اين صورت كه وجود يك نكته منفي در عمل يك شخص يا يك گروه را به كل ماهيت و وجود آن فرد و يا گروه تعميم ميدهند و از اين نظرگاه كليت آن را تفسير و تعريف ميكنند! و يا حتي بلعكس … تاثير مثبت يك عمل و يا يك كاركرد را به عنوان تنها ادله وجودي يك حركت شناخته و از توجه به كاركردها و وظايف ديگر در حوزه آن حركت چشم ميپوشند و يا اينكه با گذراندن از فيلتر تعريف شده بر اساس آن كاركرد خاص ميشناسند!
متاسفانه اين مسئله در احزاب و گروهها و در كل تمامي حركت هاي اجتماعي و سياسي و حتي ادبي و هنري ما به وفور ديده ميشود!
گاهي يك عمل منفي گروهي - كه حتي ميتواند بسيار ناچيز و بي تاثير باشد - به عنوان آويزه اي توسط مخالفين آن گروه خاص با جار و جنجال انتشار مييابد و كليت آن گروه را با آن عمل به نمايش ميگذارند و اين مسئله با آغوش باز از سوي توده و حتي گاهي توسط نخبگان جامعه مورد پذيرش و اتكا در تصميم گيري در خصوص آن گروه قرار ميگيرد.
اغلب نقدهايي كه به گروههاي اصلاحطلب، خصوصا جبهه مشاركت ايران اسلامي، و ديگر احزاب فعال در حوزه سياست از اين جنسند كه هرگاه بحث انتقاد از حزب به ميان ميآيد، منتقدان با تكيه برآن ها تنها قصد تكرار مكررات را دارند و ديگر هيچ!
اين مسئله يك بعد آن خلق و خوي منفي عموم انسانهاست. مسئله ميتواند از اين هم بغرنج تر باشد! و آن زماني است كه عكس اين مسئله اتفاق بيفتد! آنگاه كه يك كاركرد مثبت دليلي براي به كارگيري اعمالي منفي و يا مسكوت گذاشتن كاركردهاي مثبت و يا مسخ شدن كليه فعاليت ها در اين بعد كاركردي حزب باشد!
و اما مصداق بارز اين مسئله كه امروزه به وفور با آن روبرو هستيم چيست؟!
جنبش دوم خرداد بر پايه يك حركت مدون و مشخص و تئوريزه شده اجتماعي در سال 76 باني تشكيل دولت اصلاحطلب و پس از آن مجلسي اصلاحطلب شد. اين مسئله با توجه به شرايط خاص پيش از دوم خرداد 76 به صورتي خاموش در انتخابات چهره نماياند و پس از آن جنبش اصلاحطلبانه به عنوان حركتي شناخته شده و مورد اتكا در جامعه ايران در جامعه بسط پيدا كرد. جنبشي كه به يمن پيروزي در دو انتخابات گذشتهاش، رهبران آن در دستگاههاي حكومتي در مناصب مختلف مشغول و سرگرم برنامهريزي و كارگزاري بودند. اين مسئله و همينطور عدم گسترش سالم و صحيح تشكيلات احزاب و گروههاي اصلاحطلب در جامعه و همينطور عدم برخورد مناسب در مقطعهاي مختلف زماني و عدم پيگيري مناسب نيروهاي اپوزيسيون و خارج حاكميت و ايجاد يك صف صوري خودي و غيرخودي در ميان خود باعث آن شد كه پس از مدتي رخنه ميان دولت و ملت گستردهتر شده و كار به آنجا برسد كه ديگر نه دولت حرف ملت را بفهمد و نه ملت حرف دولت را!
اين مسئله باعث آن شد كه گفتمان اصلاحطلبي در جامعه به بيراهه رفته و از آرمانها و اهداف اين گفتمان تنها نامي بي مايه و مسما به جا ماند! نامي كه براي هيچ كس ضرري ندارد! به اين ترتيب جامعه بي تفاوت و مايوس بوجود آمده در انتخاب مصداق ها بدان سو رفتند كه نتايجش بر همگان واضح و روشن است.
اين تجربه تلخ باعث آن شد كه پس از خروج اصلاحطلبان از حاكميت نسيم اميدواري به وزش برآيد كه با اين توفيق اجباري مي توان به رسالت حقيقي اصلاحات كه همانا بسط اين گفتمان در جامعه و فرهنگسازي در بستر جامعه و بالا بردن قدرت جامعه مدني از ميان مردم است عملي گردد.
ولي متاسفانه ديده ميشود كه دو سال پس از بر سر كار آمدن دولت اقتدارگرا اين مهم هرگز در دستور كار گروههاي اصلاحطلب قرار نگرفت و كاري مدون و مشخص و برنامهريزي شده و جهتدار در اين حوزه صورت نگرفت! و كار بدانجا كشيد كه حتي به اسم اعتدال راه و رسم انفعال و كمكاري و سكوت را پيش گرفتيم!
در اين سياست، مسئله انتخابات و استفاده از شرايط تنها كاركرد حزب قلمداد ميشود. بدين ترتيب كارويژه اين طيف از تلاش در جهت گسترش و بسط گفتمان اصلاحطلبي در جامعه به توجه صرف به مسئله انتخابات تغيير ماهيت داده و چهرهاي مسخ شده از حزب و كاركرد حزبي باقي مانده است كه هر مسئله و هر فعاليت و هر وظيفهاي را از دريچه انتخابات بررسي ميكنيم و مورد نقد و بررسي قرار ميدهيم! و دليلمان اين است كه دموكراسي تبلورش در انتخابات است و جز انتخابات راهي براي نفوذ در حاكميت و اصلاح درون روابط حاكميت وجود ندارد! اما از خود نپرسيدهايم كه آيا انتخابات تنها كاركرد حزب است؟!
به هر حال، حتي در صورت پيروزي در انتخاباتهاي آتي، پس از آن گروههاي اصلاحطلب با مشكلات عديدهاي روبرويند. آنگاه ديگر جامعه گروهپيروز را طيفي از درون خود نميداند كه به قصد احقاق حقوق آنان به پيروزي رسيدهاند و آنان را پيروز شدگان احزاب و گروهها و خطها ميدانند. مسلما نگارنده قصد پايين آوردن ارزش حزبگرا بودن و خط ومشي داشتن را ندارد و غرض آن است كه بيان شود حداقل در صورت پيروزي مجدد اصلاحطلبان، نسبت به دوره قبل از داشتن يك جنبش اجتماعي كه پشتيبان آن باشد بيبهره است. از جمله پيامدهاي ديگر اين مسئله فقر عقيدتي و همينطور فقدان ارتباط منسجم و هماهنگ با بدنه اجتماع (توده) و قشر روشنفكر و دانشجو وفرهيخته خواهد بود.
مجددا اين مسئله مورد تاكيد قرار ميگيرد كه يكي از مهمترين كاركردهاي هر حزبي عملكرد انتخاباتي آن است. ولي مسخ شدن تمامي وظايف حزبي در اين حوزه و نگاه به تمام شئون اجتماعي از اين نظرگاه بزرگترين اشتباه خواهد بود.
به اميد آنكه سعي كنيم مسايل و وظايف و حقوق خود را خارج از محدوده ديد و توجه اطراف خود به نظر بنشينيم و سعي كنيم چهره دگرگون شده اصلاحات را پيرايش كرده و بدور از مصلحت سنجيهاي سياسي و حكومتي در جامعه بسط و گسترش دهيم و سعي كنيم به جايگاه اوليه خود كه همانا متن جامعه است، بازگردانيم.
