آمدي اما در تنهايي خويش
[صابر]
در تبعیدگاه - دوشنبه 21 مردادماه 1387
از شکنجه گاه آمدي. با خرجيني پر از نفرت و کينه. با کوله باري از تنهايي و روحي مملو از حس بي کسي.با من مي گفتي که در شکنجه گاه همه اميد و دلخوشيت اين بود که من باشم و من در سلول و تبعيدگاه خود اسير. من نبودم و تنها آرزويت اين بود که کسي نباشد. در شکنجه گاه آن لحظه اي شاد و آسوده بودي که کسي نباشد.تو باشي و خودت و تنهاييت. جايي که تنها شکنجه گر در آن راه داشت اميد داشتي که هيچکس نباشد. شکنجه گران نباشند و وقتي آنان بودند و تنهاييت را خراب مي کردند و تو در عذابي مضاعف...
اينک که آمدي آن دستاورد شکنجه گاه هنوز با توست. دلخوشي به تنهاييت و نبودن من. از من نااميد بودي که نبودم آنگاه که بايد مي بودم... و من در حسرت اينکه در اين چهارديواري اسير بودم و پيش تو نبودم. نبودي و دعاهاي شبانه ام را نديدي که تنها خواسته ام اين بود که جاي تو در شکنجه گاه مي سوختم و مي ساختم. جايي که زندانبان عذابم بود و اين درهاي بسته شکنجه ام. ولي تو حق داري و من هيچ گلايه اي ندارم. تو بودي و خودت و من نبودم. و نبودن شايد در ذهن تو دليلي بر بودن با شکنجه گران!
آه همبند من! حال که هستي در چهره ات روزها و شب هاي شاد تنهاييمان را مي بينم که چه زود به دست بي رحم شکنجه گران نابود شد و شبها آن روزها را در خواب مي بينم. چه بايد کرد . نمي دانم... تو حق داري و من از بيچارگي خاموش... به ياد دارم که من نيز چون تو در شکنجه گاه چه زجرهايي ديدم و دلخوشي و اميدم رهايي و بازگشت به سلول در کنار همبندم بود. مي آمدم و همچون تو پر بودم از شکايت و گلايه. ولي هيچگاه تو را و با تو بودن را به تنهاييم نفروختم. تو در شبهاي سخت شکنجه گاه با من بودي. در دلم. در قلبم. آنجا که تو بايد مي بودي و بودي.
تو اينک در گوشه سلول نشسته اي و دلشکسته و خسته. و هيچ نمي گويي و مي دانم که از بودنم غمگين. چون اينک من هستم ولي آنجا که بايد مي بودم نبودم. می دانم که می دانی نتوانستم. نتوانستم که باشم... و من از تو گلايه اي ندارم و از خود غمگينم که نه در قلبت و نه در دلت و نه در فکرت جايي در تنهايي شکنجه گاه نداشتم. از اين ديوارها خسته ام و از اين نفرين تبعيدگاه...

صابر، خودت رو اینفدر اذیت نکن پسر.تو مقصر نیستی.خودتو نباز. نشه یه روز همبندت حالش خوب شه و بیاد و از تو چیزی نمونده باشه.امیدوار باش.جون همبندت گوشی رو هم بردار.ممنون
توسط: مهدی | 21 مرداد 1387 10:32 بֽظֽ