v [تالمات نا به هنگام]  v [وبگردي]   v [ندای دل]                                                                                                     G  |   <  |  *

 
   
o  دنیای من و ...  
o  بیانیه ستاد های 88 سراسر کشور در دعوت به راهپیمایی 22 بهمن  
o  جایگاه سینما در ارتباط با سیاست و اقتصاد در جمهوری اسلامی ایران  
o  رفیقی که دیگر نیست...  
o  آیت الله العظمی حسینعلی منتظری بدرود حیات گفت...  
o  به یاد سعید و علی ها ...  
o  شاید حرفی هست، شاید هم نه...  
o  قبولی مفید یا غیرمفید!  
o  نقدی!!!  
o  گفت و گو درباره اندیشه های چپ
  

 
 
   
o  فلسفی و عرفانی  
o  فرهنگی و اجتماعی  
o  هبوط  
o  ادبی و هنری  
o  در تبعیدگاه  
o  سیاسی و اقتصادی  
o  شاید طنز
  

 
   
o  بهمن 1388  
o  دی 1388  
o  آذر 1388  
o  آبان 1388  
o  مهر 1388  
o  شهریور 1388  
o  مرداد 1388  
o  اسفند 1387  
o  آذر 1387  
o  آبان 1387  
o  شهریور 1387  
o  مرداد 1387  
o  مرداد 1386  
o  تیر 1386  
o  خرداد 1386  
o  فروردین 1386  
o  اسفند 1385  
o  بهمن 1385  
o  آبان 1385  
o  اسفند 1384  
o  بهمن 1384  
o  دی 1384  
o  آذر 1384
    
 
 
 

  تجربه جدید فیلم فارسی  [صابر]
  فرهنگی و اجتماعی - شنبه 11 مهرماه 1388

این شب ها از شبکه سه یک سریال میذاره به اسم دلنوازان که به تصادف اون رو دیدم. البته جسته و گریخته و به هدف شناخت شخصیت هایی که از انسان های معاصر جامعه ایران به نمایش گذاشته شده بود. شخصیت هایی تکراری با موضوعی لوس و تکراری تر! فیلم هایی موزیکال که از نظر کارایی و بیان واقعیات زندگی ساز همانند اسلافشان بی اثر و لالند!
پیشاپیش می دونم که کلامم نارسا و ناقص هست و فقط بیان دغدغه ایست احساسی... از این رو خود اعتراف می کنم که نوشته حاضر مسلما نقدی علمی و کامل و خالی از اشتباه نیست. ازاین رو نظراتتون می تونه متن رو گویا تر کنه.
چیزی که از شخصیت شناسی افراد این سریال دستگیر بیننده می شه چیزی ناهمخوان با واقعیت و گاهی فریبنده هست که آدم هایی که حتی قصد الگوبرداری هستن رو دچار اشتباه می کنه و شاید بیننده رو دچار تناقض های پی در پی بکنه.
اگر در گذشته فاصله زندگی فقیر و غنی به شکلی کمدیک و اغراق آمیز به نمایش در میومد امروز با صحنه آرایی ی غیر واقع روبرو هستیم. خونه های فقیرانه ای که از سطح متوسط هم بالاتر هستن و باید گفت عجبا و زندگی اشرافی ی که تنها باید گفت وامصیبتا! انگار که این وسط نه فقیر مشخص هست و نه غنی نمایان. اما آدم ها و زندگیشان کاملا متفاوت هست. سطح فرهنگی و نوع زندگی اجتماعی تنها اختلاف ها رو نشون می ده و البته این مرتبه کمدیک تر از سابق! انگار فقیر فقط اون کسیه که لبه کفشش رو خوابونده و شلوار گشاد و پیراهن یقه دریده ای می پوشه و تیزی ابزار کارش هست و از صبح تا شب سر کوچه علافه و هر وقت کارگردان اراده کنه همون جا نشسته! و غنی اونیه که لباس تر و تمیز پوشیده و با لبایی غنچه کرده و لپایی سرخ شده در قامت دکتر و مهندس همه چی تموم دلربایی می کنه! یعنی در یک کلام، چه در گذشته و چه در حال این فقط جامعه متوسط و مخصوصا بخش در خطر این طبقه بوده که کاملا محو و انکار شده. چیزی که تنگ دستان آبرودار اسمش رو میذارن. زندگی ی که پشت چشم های زرد یک پسر بچه و یا دختر بچه ای به خوبی نمایان هست که از همان کودکی باید در غم آدم بزرگ ها و پول اجاره خانه و شام شب و پا پشت پا پنهان کردن از ترس دیده شدن کفش های خندانش باشد. او که نه فقیر آنچنان است که بی پروا زیر یوغ این موسسه و آن کمیته مددکار برود و نه آنچنان که حتی گاهی بتواند پول یک کتاب و یک دفتر را تهیه کند و باید با دلی پر از هراس و حسرت و ترس از بی آبرویی جلوی همکلاسی هایش لب به دندان بگیرد. و دلخراش تر چشمان پدر و مادرش که بیچاره و خجالت زده حتی نمی توانند در چشمان او بنگرند. و ما در این فیلم های صد من یه غاز چه می بینیم؟ هیچ! و اگر هم چیزی باشد کمک رسانی یک نیمچه سرمایه دار مهربان یا یک موسسه دلال صفت مدد رسان به فقری که عریان شده و یا نه، بیشتر از آن نمایی از دخترکان و پسرکانی که در پشت چشمان شفافشان اگر غم و غصه ای هم باشد غصه نبودن پاپا جون یا مامی مهربون کنارشون یا مسائل لوس دیگر هست و تنها پیام اینکه شما از درد ما مرفهین بی درد بی خبرید!!! ولش کن... برگردیم سر بحث خودمون.
باز هم درون مایه اصلی ازدواج هست و بیان مجرد این مسئله بدون درک واقعیات موجود در آن! نموداری غیر واقع از مسئله ازدواج. انگار همه چیز سر جایش هست و تنها مشکل، در دسترس نبودن کیس مورد نظر! رفتارهای انسانی هم منطبق و برآمده از مشکلات موجود در اون نیست. آدمی که هیچ از واقعیات متاثر نیست و مشکلات فقط در روابط انتزاعی انسانی هست! حال اینکه در واقعیت حتی وجود احساسی، روانی و انسانی آدم ها برآمده از همه مشکلاتی است که در هیچ جای این قبیل فیلم ها و سریال ها برای آن تره هم خرد نمی شود! جایی که ازدواج یک جوان به گفته خود مرکز تحقیقات مجلس ایران 30 میلیون آب می خوره در فیلم ها همه آماده اند و افتادن دنبال عشق کور. حتی اگه تا حالا 3 میلیون رو هم یک جا به چشم ندیدن! و جالب اینکه اصلا موضوع این نیست! کار و مسکن و ترس از اینکه مبادا هر لحظه به اتهام انقلاب نرم بازداشت بشی رو هم کم دیگه فاکتور بگیریم.

و اما شخصیت های تکراری این سریال ها کیستند:
پسر خوب: آقا پسر گلی که از قرار معلوم همه چی تموم هم هست! آقا یا مهندسن یا دکتر که با اون چهره دلربا و دخترکششون! دل از همه می برن و پشت سرش آمبولانس ها ردیفن! آقا پسری که از قرار بدجور مایه داره و پول مثل فواره از جیباش میزنه بیرون. اما معمولا این مسئله به شکلی غیرمستقیم نشون داده می شه. مثلا آقا پسر 24 ساعته بلیط هواپیما به دست از این ور جهان به اون ور جهان می ره. یا وقتی با پاپا و مامی جونش قهر می کنه سریع میره یه جا رو اجاره می کنه که بیا و ببین! یا ویلا یا پنت هاوس! ماشین زیر پاش هم که کمتر از 20 میلیون نیست. آقا پسر قصه ما هم پاتوقش یه رستوران گرون قیمت بالاشهریه که همیشه موسیقی زندش تک نوازی گیتاره! اخلاق ایشون که نگو و نپرس. خوب، آقا، متین، با ایمان، همیشه به هر کی بخواد شاه و گداوار کمک می کنه و یه لبخند ملیح هم می زنه که ای بابا، حرفشم نزن! اگرم توی فیلم پسر خوبه دو یا بیشتر از خصوصیات فوق رو نداشت نزدیکای آخر فیلم یه دفعه می فهمه که به، چی بوده و خبر نداشته! یا شاهزاده در میاد یا وارث نصف دنیا! این نماد آقا پسر خوب ایرانیه. خانم دخترا عجله کنن چون از این دست پسرا زیاد نیست!
دختر خوب: خانم دختری که هر چی در موردش بگم کمه. اما چیزایی که خیلی تو چشمه یکی چهره زیباشه که با نگاهی خانم مهربونونه و همچین سگرمه های توی هم برای هر نوع موجود غیر همجنس – از آدمیزاد گرفته تا پشه، مگس و سگ و گربه! – خودنمایی می کنه و این مسئله به شکلی نامتعادل انجام می شه! همیشه هر جا یه جور حس می کنه که انگار همه عالم عنتر و منتر نشستن و دارن خانم رو برانداز می کنن که چی؟ اووو! عجب خانم باشخصیتی! با مه ازدواج موکونی!!! (با ترکیبی از لهجه رشتی و مشهدی خوانده شود! برگرفته از یکی از همین فیلم ها!) این خانمه که اونم یا مهندسه و یا دکتر و یا روانشناس و جامعه شناس اصلا برای کسی شعور قائل نیست! انگار دهن آسمون باز شده و همین یکی افتاده پایین. البته همیشه با لبانی که از یک خنده تصنعی پر شده حرف بقیه رو می شنوه. ولی پر واضحه که حرف آخر که از قرار حرف درست هم هست رو کی می زنه! این حضرت خانم در محل زندگی و حومه خودشون احساس مریم مقدس بودن می کنن و مثل یانگوم می خوان همه مشکلات رو حل کنن و یا حداقل فضولیشون رو اینجور ارضا کنن! حتی اگه بتونن پیش دکتر هم که برن اندر ناثواب بودن نسخه او و نوشتن نسخه جدید واسه خودشون تا دکتر رو توجیه نکنن دست بردار نیستن! البته با لطف کارگردان این مسئله خیلی سریع و به جیک ثانیه انجام می شه و طرف مقابل یکهو متحول می شه و میگه دمت گرم که دم مسیحایی به روحم دمیدی و منم همونی رو می گم که تو میگی! این خانم دختر همیشه قسمت آقا پسر کامله هست. پس دخترایی که اون آقاهه رو می خوان باید مثل این دختر خانم شن و پسرایی که همچین کشته و مرده این عتیقه شدن باید مثل اون آقا پسره شن و یا دست کم اینجور ادا در بیارن!!!
حاجی خوب: این حاج آقا که یادگار روزهای جنگه و دم به ساعت همه زندگی خودش و آدمای اطرافش رو می خواد با همون 14 ماه و 13 روزی که توی جبهه گذرونده تفسیر کنه تنها کسی هست که می تونه منجی فیلم و آدماش باشه. اصلا نویسنده ها خیلی حال می کنن با همچین شخصیتی. چون کافیه که بخوان. اون وقته که همه مسایل و مصایب موجود در یک سریال 90 قسمتی رو یک تنه همین آقای حاجی حل می کنه. ماشاالله معتمد همه عالم و آدم هم هست و همه جا و در هر سطحی هم سنگری داره که پارتی های بالقوه خوبی می تونن باشن! دست یاری رسونش همه جا هست و بر سر هر بچه یتیم و زن بیوه ای- ! - کشیده می شه. البته دیالوگاش هم همیشه حافظ منافع نظام مقدس هست. این آدم رو زیاد دیدیم، پس زیاد توصیفش نمی کنم.
آقا بده: این آقا رو اگه بخوام توصیف کنم باید بگم: دزد، قاتل، معتاد، جاسوس، خائن، دو زنه، بی تربیت، خشن، دو رو، منافق، بی همه چیز و ... . معمولا اگه خوب تجسس کنی و نویسنده هم حال و حوصله داشته باشه ته و توش یه مدارکی مبنی بر جاسوسی برای آمریکا و انگلیس و اسرائیل و یا ارتباط با اصلاح طلبان و دولت های پیشین پیدا می کنه! این آقا بده بر خلاف آقای حاجی که همه ثروت هنگفتش رو از راه حلال و حقوق ماهی 500 تومن و یا یه دهن مغازه 12-13 متری در اورده و همیشه هم از صفر شروع کرده، تو هر کار خلافی دست داره. احتکار، قاچاق، پولشویی، دزدی، رشوه و ... . انگار قراره همه مشکلات و نقص های سیستم اقتصادی کشور تو سر این بنده خدا – ببخشید! این آدم پست که بنده خدا نمی شه! – بشکنه!
مادر شکست خورده: مادر تنها، غمگین، شکست خورده، که تنهایی بچه ها رو با چنگ و دندون و یک تنه بزرگ کرده و از رزمندگان خط مقدم جنگ نرم با همون آقا بده هست! در فیلم ایشون تنها چیزی که واسه بچه بزرگ شدشون به ارث میذارن یه لیست بلند و بالا از انتقام هاییه که باید گرفته بشه!
دختر گیر شوهر: این یکی دختر همه مشکلش اینه که زیادی ساده هست. علایقش رو واضح می گه و از اون فیلم های دختر خوبه کمتر میاد. از همین رو همیشه باید شکست بخوره. و از اونجایی که خیلی زیادی خوبه هیچ ضرری از بابت سر کار رفتن و یا شکست خوردن ها به کسی نمی رسه! جالبه که این بنده خدا هر کار هم که می کنه بیش از حد کاریکاتور از آب در میاد! پس خانما سعی کنن مثل ایشون نشن و حتی اگه گیر شوهر هستن سعی کنن ادای همون دختر خیلی خوبه رو در بیارن!
دختر بی نمک: این دختر خانمه که قدرت داره از درز دیوار هم جک بسازه، فضای خونه و خونواده و یا جمع دوستان رو به شکل بسیار مبتذل و لوسی فرحبخش کنه! این دختره که تقریبا همیشه ته تغاری خونه هم هست نمایش دهنده یه دختر خوب تربیت شده از نظر خانواده هاست که بابا و مامان قربونش می رن و همه امید اون هاست. این دختر خانم اصلا هیچ چیز مهمی نداره که بگم!
پسر گاگول: این پسره هم مثل همون دختره هست ولی برخلاف اون دختره که مسخره بازیش فقط مصرف داخلی داره و در جمع غیر خودی کاملا 180 درجه تغییر ماهیت می ده و نمیشه با 1 من عسل خوردش، اصلا نمی فهمه مصرف داخلی و خارجی چیه! کلا در یک کلام گاگوله! مصرف ایشون در این فیلم ها اینه که اینجور مشخص کنن که اون آقا پسر خوبه، چقدر خوب و باشخصیته! انگار همینجوری بدون مسخره بازی های ایشون مشخص نیست! گاهی اوقات هم جالبه که اگه اسگل قصه ما نبود اون شاهزاده بدجور تو کارش می موند! به هر حال یکی باید باشه که بره روی مین. اگرم این کار رو نکرد حداقل تمام مشکلات رو گردنش انداخت. آقا خوبه که بد نمی شه!
عشق و نفرت: این دوگانه در وجود هر کدوم از شخصیت ها می تونه متبلور بشه. دو نفری که از هم متنفرن و می خوان سر به تن هم نباشه و واسه خراب کردن همدیگه از هیچ کاری فروگذار نیستن و بعد یه دفعه می فهمن اه، عجب عاشق همن ها! اصلا اگه طرفشون نباشه نمی تونه زندگی کنه! اصلا اون فیلم ها و مسخره بازی ها رو در اوردن که نظر همدیگه رو جلب کنن. اگر هم موفق نشدن بگن: ای بابا، من کلا از این جونور بدم میومد! البته این دفعه واقعا خرخره طرف رو می جون!

و غیره ...!

در کل به نظر می رسه موج جدیدی از فیلم فارسی بوجود اومده که هیچ سنخیتی با زندگی طبیعی ایرانی نداره. سعی می کنن کل زندگی رو در یک برهه چنان به تصویر بکشن که انگار پیش از اون هیچ مشکلی نبوده و بعد از اون هم همه چی گل و بلبل می شه! الگویی هم که ارائه می ده آنچنان ناقص و نازل و تصنعی هست که فقط برداشت های مبتذل می شه ازش داشت! الگوبرداری هایی که نمونه هایی از اون رو بالا گفتم. به هر حال در سیستمی که از هر لحاظ بیماره نمی شه توقعی از بخش فرهنگیش داشت. و اگر هم حرفی زده می شه از سر دلتنگیه! پس سخن کوتاه که نه کلامی مانده و نه گوش شنوایی.


 
 
 

لينک به اين مطلب

آدرس لينک به اين مطلب:
http://www.hobut.ir/mt/mt-tb.cgi/169

نظرات و پيشنهادات

">

عجب سرياليه اين دلنوازان كه دل مي نوازد ولي واقعا نمي شه به تلوزيون به عنوان بخش فرهنگي حتي نام گذاشت اونقدر درب و داغون هست كه ترجيح مي دم بدون اينكه بفهم چي مي گه قط روشن باشه و صداش فضاي خرابم رو پر كنه
...............
درسته ولی خداییش واسه آموزش مقاومت در مقابل شکنجه که بد نیست! همچین پوست رو کلفت می کنه!

">

دقیقا هیچ سنخیتی نداره

">

واقعا" حوصله و اعصاب قوي مي خواد نشستن روبروي اين جعبه جادوي ايراني كه علي الحساب بدجوري داره جادو مي كنه. من كه سعادت ديدن اين دلنوازان رو نداشتم اما كاش بجاي اين همه غني و فقير نشون دادن زندگي آدمها كه اون رو هم تازه درست نشون نمي دن كمي از غني و فقير بودن عرصه فرهنگ حرف مي زدند فيلم هاي كشكي از تلويزيون تا سينما رو گرفته.تولد نسل جديد فيلم فارسي مبارك.
راستي چرا تو فيلم هر كي جبهه رفته و مبارزه كرده خوبه ولي تو جامعه اونها رو مي گيرن ميندازن پشت ميله هاي زندان . حتي اونها كه از ديوار سفارتخونه مردم رفتن بالا!!!
...................................
البته که چنین است!

">

سلام
راستش این سریال رو نمی بینم فرصت نمی کنم اما اگه وقتی برای استراحت جلوی تلویزیون پیدا کنم ترجیح میدم سریالهای فارسی1 را ببینم به خصوص ویکتوریا
.......................
بله، البته من فقط جان چلسو (همسر یا دردسر!) رو از این شبکه دیدم. خوبه ولی آدم سردیش می کنه با این دوبلاژ یخشون!

">

لطفا شما همون سیاسی بنویس
.
.
.
یا می خوای همون رو هم ننویس
.......................
می گفتن که چپ ها خیلی ایدئولوژیک هستن و به هر چی گیر می دن اما از قرار آدم چاق لیبرال هم بدجور ایدئولوژیکه و وقتی چیزی رو نپسنده ترجیه می ده اصلا نباشه یا نشنوه! درسته مهدی؟!

">

این قضیه کمالی چی شد؟
.....................
هنوز یارو مدیرعامل نیومده. اومدش پیگیری می کنم...

">

اين نوشته براي توست تا لذت ببري از.... !

">

ای آقا. سخت نگیر. رسانه ی ملیه دیگه.
......................
ملی یا میلی؟ راستی علی هنوز تو وبلاگت واسه نظر دادن همون مشکل رو دارم.خطای الکترونیک!!!

">

چگونه کمونیست شوید؟
1)200000 جلد کتاب می خوانیم
2)2000000000000000 نخ سیگار می کشیم
3)با عضویت در گروهای چریکی به کشتن مردم بی گناه وبا گناه مشغول می شویم
4)در جمع 5 نفری خودمان 7 مرتبه دست به تصفیه های خونین می زنیم
5)در دادگاه اعتراف می کنیم که عامل امپریالیسم بوده ایم
6)ایدئولوژیمان را با هر ماده ی دلخواه ترکیب (التقاط) می کنیم
7)اخر عمر می فهمیم که اشتباه کردیم دچار مازوخیسم میشیم
...........................................
و اما جواب های من:
1) کتاب خوندن کمونیست ها و یا حداقل ارج نهادن به مطالعه خیلی بهتر از ارج نهادن به جیب مبارک به هر قیمتیه. از طرفی نتیجه عدم آگاهی مداری و علم محوری رو در وضعیت موجود می بینیم.
2) اینقدر نخ سیگار اون وقت در چه مدت؟!!!
3) سرمایه داری هر روز در حال مکیدن خون میلیون ها زن و مرد و پیر و کودکی هست. حکومت های فاشیستی لیبرالیستی رو فراموش نکردیم. حکومت های آپارتایدی رو فراموش نکردیم. حکومت پینوشه ها رو فراموش نکردیم. حکومت های سلطنتی و تزاری رو فراموش نکردیم. حکومت ها کودتایی سرمایه داری رو فراموش نکردیم. نسل کشی هایی که به اسم آزادی می شه رو فراموش نکردیم. ولی درسته،حق دارن که توی رودربایسی بیفتن. چون منفعتی که برای ما در این اندیشه هست در سوسیالیسم نیست. حتی اگه به قیمت زیر پا له کردن میلیون ها انسان باشه که ضعیف ترن.
فقط نگاه به کمونیست شوروی نکن. از بخت بد مارکس بود که افکارش در پست ترین و توتالیتاریزه ترین کشور اروپا مسلط شد. وگرنه همیشه اسلحه در دست سرمایه داری و مشت گره کرده سلاح جنبش برابری طلب و آزادی خواه بوده است. و البته حرکت های مسلحانه اون ها هم اکثرا تنها راه چاره بوده نه لاس زدن ها و از جیب خلق زحمتکش امتیاز دادن ها و در جیب خود منفعت ریختن های سرمایه دارانه!
4) روابط انسانی در جوامع لیبرالی به روابط ماشینی و سلسله مراتبی تبدیل شده و سود بیشتر در نبود انسانیت هست. اگر هم به موارد خاص می خوای اشاره کنی صد هزار برابرش در جوامع لیبرالیستی به هر اسم دهن پر کنی انجام شده.
5) این رو که دیگه باید خوب به یاد داشته باشی! دفاعیات خسرو روزبه و هوشنگ گلسرخی و حنیف نژاد و محسن و بدیع زادگان و ... کجا و بند رو به آب دادن قهرمانان شما با هر بهانه ای کجا!!!
6) اما التقاط! این واژه یعنی چی؟ مگه ما همه زندگیمون بر اساس ترکیب موارد خوب و حذف موارد بد در اندیشه از هر مسلک و دسته ای نیست؟ درزندگی باید هر اندیشه ای رو به نقد نشست و موارد مثبتش رو جذب و معضلاتش رو دفع کرد. این مزخرفات رو 4 تا ملا گفتن که تعصب دینی کورشون کرده و می گن جنس ما اینه و ولاغیر. اگه به تنهایی انسان ساز باشه که چه نیکو. ولی مسئله اینجاست که ما با انسان روبروییم که فراتر از 4 تا امر و نهی ماورایی هست. جهانی که ارتباط انسان ها کاملا مادی و بر اساس روابط اگزیستانسیالیست اجتماعیست. حالا برو هر چقدر می خوای از ماورا الطبیعه براشون بگو و بگو همش باید این باشه و در هر رابطه ای این رو اجرا کنید و هر فکر دیگه ای اومد بزنید بترکونیدش! با واقعیات باید زندگی کرد. و صد البته دینی عرفانی و برآمده از واقعیات و خالی از احکام دست و پا گیر انسان رو در راه تکامل کمک می کنه. این صحبت دین یعنی چی که یه نفر مسلمون زاده باشه و همینجور استرلیزه نگهش داریم و از هر اندیشه و اندیشیدنی دور نگهش داریم یا اینکه قبلا حسابی نسبت به اون اندیشه ذهنیتش رو خراب کرده باشیم و دسا آخر تحویل خدا بدیمش؟! تکامل و ساخت انسان در مسیر آفرینشش پس چی می شه؟ من می خوام کافر به دنیا بیام و بجویم و بجویم و بجویم تا به حقیقت برسم و هیچ ابایی ندارم اگر من رو جزو هیچ دسته و فرقه ای ندونن و از راستی های هر اندیشه ای هم بهره ببرم. و در این مسیر رشد فردی انسان ها فقط یک سری قوانین منطبق بر مادیگرایی و ایجاد یک قرارداد اجتماعی و اخلاق برآمده از قانون طبیعی می تونه انسان ها رو در کنار هم در صلح و صفه به سمت تکامل رهنمون کنه. حالا التقاط یعنی چی؟ اگه افکار اجتماعی جمعی از اندیشه های روسو و لاک و هابز و ... باشه می شه لیبرالیسم التقاطی؟ یا اندیشه ای مرکب از افکار مارکس و هگل و وبر و ... می شه کمونیست التقاطی؟ اگه خوب بودن در اینه که هر اندیشه ای رو بدون تغییر و با نفی اندیشه های دیگر و کور و کر بودن در مقابلشون بپذیریم من با افتخار می گم که می خوام بد باشم!
7) در خصوص آخر عمر هم می شه یه تحقیقی در خصوص برخورد مدعیان هر کدوم از اندیشه ها با مقوله مرگ رو بکنی! دست و پا زدن سرمایه داری که تازه یادش افتادی اینقدر جون کنده و پولدار شده و حالا در مقابل اینهمه ضعف و پستی به کارش نمیاد یا برخورد یک چریک پیر که در لحظه مرگ یادآوری لحظه های انسانیش احساس آرامشی بهش می ده یا دیگری که با تمام وجود خودش رو قربانی دیگرون می کنه.مسلما فدا شدن ضعیفان به خاطر نبود دارو و یا درمان گران قیمتی که در تسلط سرمایه داری هست انگیزه ای می شه واسه مقابله با این مسئله.
به هر حال در اندیشه های صرف مارکسیستی هم ممکن مشکلات و ضعف هایی باشه که نقد منصفانه می تونه راه گشا باشه. به هر حال یک طرفه به قاضی رفتن راضی برگشتن رو هم داره!!! ولی در کل اندیشه های چپ(در معنای کلی) بهترین محرک جامعه مدنی و به نقد کشیدن سردمداران در هر نهاد و منصب و مرتبه ی هست و علاوه بر این وجوه سلبی، در ایران با ترکیبی متعادل و عقلانی و بومی شده با اندیشه های سیاسی - تاریخی - اجتماعی ایرانی می تونه در موارد ایجابی به بهترین نحو نقش بازی کنه. اما در هر حال ما در بدو ورود هر اندیشه ای به این فکر می کنیم که راه در روی اون کجاست. همانند افتضاحی که امروزه به اسم بازار آزاد و سرمایه داری در ایران به راه افتاده یا آنچیری که در ابتدای انقلاب به اسم سوسیالیسم و یا فئودالیزم رضاخانی یا صنعتی شدن محمد رضا شاهی!!!
حرف بسیار است و مجال کوتاه...

">

فردا هم درس چگونه لیبرال شدن را خوهم داد

">

به دلیل زیرخط فقر بودن...ذخیره میکنم میخونم بعدا نظر میدم.این نظر هم صرفا جهت نمایاندن معرفتمان به دوستان میباشد و بس...این آدم چاق میتونه مطالبش رو توی یه وب جدید بذاره...نمیتونه؟؟؟

">

خیلی خوب بود
مخصوصا اون دختر خوبه!
حق داریم هر چی سرمون بیاد!

">

نامرد من طنز می نویسم تو جدی؟
پس بزودی منتظر جواب جدی من هم باش.
این المیرا کیه که واسه ماتعین تکلیف می کنه؟

نظر شما

          


 
 
 


:: تبعيدی ::

:: ايميل ::
  


 



نوشته‌هاي من: 50
نظرات ديگران: 130

به ياري:
:: Movable Type 3.34 ::
RSS | Atom
طراحي از hobut.ir

 

Copyright © 2008 hobut.ir