تجربه جدید فیلم فارسی
[صابر]
فرهنگی و اجتماعی - شنبه 11 مهرماه 1388
این شب ها از شبکه سه یک سریال میذاره به اسم دلنوازان که به تصادف اون رو دیدم. البته جسته و گریخته و به هدف شناخت شخصیت هایی که از انسان های معاصر جامعه ایران به نمایش گذاشته شده بود. شخصیت هایی تکراری با موضوعی لوس و تکراری تر! فیلم هایی موزیکال که از نظر کارایی و بیان واقعیات زندگی ساز همانند اسلافشان بی اثر و لالند! و اما شخصیت های تکراری این سریال ها کیستند: و غیره ...! در کل به نظر می رسه موج جدیدی از فیلم فارسی بوجود اومده که هیچ سنخیتی با زندگی طبیعی ایرانی نداره. سعی می کنن کل زندگی رو در یک برهه چنان به تصویر بکشن که انگار پیش از اون هیچ مشکلی نبوده و بعد از اون هم همه چی گل و بلبل می شه! الگویی هم که ارائه می ده آنچنان ناقص و نازل و تصنعی هست که فقط برداشت های مبتذل می شه ازش داشت! الگوبرداری هایی که نمونه هایی از اون رو بالا گفتم. به هر حال در سیستمی که از هر لحاظ بیماره نمی شه توقعی از بخش فرهنگیش داشت. و اگر هم حرفی زده می شه از سر دلتنگیه! پس سخن کوتاه که نه کلامی مانده و نه گوش شنوایی.
پیشاپیش می دونم که کلامم نارسا و ناقص هست و فقط بیان دغدغه ایست احساسی... از این رو خود اعتراف می کنم که نوشته حاضر مسلما نقدی علمی و کامل و خالی از اشتباه نیست. ازاین رو نظراتتون می تونه متن رو گویا تر کنه.
چیزی که از شخصیت شناسی افراد این سریال دستگیر بیننده می شه چیزی ناهمخوان با واقعیت و گاهی فریبنده هست که آدم هایی که حتی قصد الگوبرداری هستن رو دچار اشتباه می کنه و شاید بیننده رو دچار تناقض های پی در پی بکنه.
اگر در گذشته فاصله زندگی فقیر و غنی به شکلی کمدیک و اغراق آمیز به نمایش در میومد امروز با صحنه آرایی ی غیر واقع روبرو هستیم. خونه های فقیرانه ای که از سطح متوسط هم بالاتر هستن و باید گفت عجبا و زندگی اشرافی ی که تنها باید گفت وامصیبتا! انگار که این وسط نه فقیر مشخص هست و نه غنی نمایان. اما آدم ها و زندگیشان کاملا متفاوت هست. سطح فرهنگی و نوع زندگی اجتماعی تنها اختلاف ها رو نشون می ده و البته این مرتبه کمدیک تر از سابق! انگار فقیر فقط اون کسیه که لبه کفشش رو خوابونده و شلوار گشاد و پیراهن یقه دریده ای می پوشه و تیزی ابزار کارش هست و از صبح تا شب سر کوچه علافه و هر وقت کارگردان اراده کنه همون جا نشسته! و غنی اونیه که لباس تر و تمیز پوشیده و با لبایی غنچه کرده و لپایی سرخ شده در قامت دکتر و مهندس همه چی تموم دلربایی می کنه! یعنی در یک کلام، چه در گذشته و چه در حال این فقط جامعه متوسط و مخصوصا بخش در خطر این طبقه بوده که کاملا محو و انکار شده. چیزی که تنگ دستان آبرودار اسمش رو میذارن. زندگی ی که پشت چشم های زرد یک پسر بچه و یا دختر بچه ای به خوبی نمایان هست که از همان کودکی باید در غم آدم بزرگ ها و پول اجاره خانه و شام شب و پا پشت پا پنهان کردن از ترس دیده شدن کفش های خندانش باشد. او که نه فقیر آنچنان است که بی پروا زیر یوغ این موسسه و آن کمیته مددکار برود و نه آنچنان که حتی گاهی بتواند پول یک کتاب و یک دفتر را تهیه کند و باید با دلی پر از هراس و حسرت و ترس از بی آبرویی جلوی همکلاسی هایش لب به دندان بگیرد. و دلخراش تر چشمان پدر و مادرش که بیچاره و خجالت زده حتی نمی توانند در چشمان او بنگرند. و ما در این فیلم های صد من یه غاز چه می بینیم؟ هیچ! و اگر هم چیزی باشد کمک رسانی یک نیمچه سرمایه دار مهربان یا یک موسسه دلال صفت مدد رسان به فقری که عریان شده و یا نه، بیشتر از آن نمایی از دخترکان و پسرکانی که در پشت چشمان شفافشان اگر غم و غصه ای هم باشد غصه نبودن پاپا جون یا مامی مهربون کنارشون یا مسائل لوس دیگر هست و تنها پیام اینکه شما از درد ما مرفهین بی درد بی خبرید!!! ولش کن... برگردیم سر بحث خودمون.
باز هم درون مایه اصلی ازدواج هست و بیان مجرد این مسئله بدون درک واقعیات موجود در آن! نموداری غیر واقع از مسئله ازدواج. انگار همه چیز سر جایش هست و تنها مشکل، در دسترس نبودن کیس مورد نظر! رفتارهای انسانی هم منطبق و برآمده از مشکلات موجود در اون نیست. آدمی که هیچ از واقعیات متاثر نیست و مشکلات فقط در روابط انتزاعی انسانی هست! حال اینکه در واقعیت حتی وجود احساسی، روانی و انسانی آدم ها برآمده از همه مشکلاتی است که در هیچ جای این قبیل فیلم ها و سریال ها برای آن تره هم خرد نمی شود! جایی که ازدواج یک جوان به گفته خود مرکز تحقیقات مجلس ایران 30 میلیون آب می خوره در فیلم ها همه آماده اند و افتادن دنبال عشق کور. حتی اگه تا حالا 3 میلیون رو هم یک جا به چشم ندیدن! و جالب اینکه اصلا موضوع این نیست! کار و مسکن و ترس از اینکه مبادا هر لحظه به اتهام انقلاب نرم بازداشت بشی رو هم کم دیگه فاکتور بگیریم.
پسر خوب: آقا پسر گلی که از قرار معلوم همه چی تموم هم هست! آقا یا مهندسن یا دکتر که با اون چهره دلربا و دخترکششون! دل از همه می برن و پشت سرش آمبولانس ها ردیفن! آقا پسری که از قرار بدجور مایه داره و پول مثل فواره از جیباش میزنه بیرون. اما معمولا این مسئله به شکلی غیرمستقیم نشون داده می شه. مثلا آقا پسر 24 ساعته بلیط هواپیما به دست از این ور جهان به اون ور جهان می ره. یا وقتی با پاپا و مامی جونش قهر می کنه سریع میره یه جا رو اجاره می کنه که بیا و ببین! یا ویلا یا پنت هاوس! ماشین زیر پاش هم که کمتر از 20 میلیون نیست. آقا پسر قصه ما هم پاتوقش یه رستوران گرون قیمت بالاشهریه که همیشه موسیقی زندش تک نوازی گیتاره! اخلاق ایشون که نگو و نپرس. خوب، آقا، متین، با ایمان، همیشه به هر کی بخواد شاه و گداوار کمک می کنه و یه لبخند ملیح هم می زنه که ای بابا، حرفشم نزن! اگرم توی فیلم پسر خوبه دو یا بیشتر از خصوصیات فوق رو نداشت نزدیکای آخر فیلم یه دفعه می فهمه که به، چی بوده و خبر نداشته! یا شاهزاده در میاد یا وارث نصف دنیا! این نماد آقا پسر خوب ایرانیه. خانم دخترا عجله کنن چون از این دست پسرا زیاد نیست!
دختر خوب: خانم دختری که هر چی در موردش بگم کمه. اما چیزایی که خیلی تو چشمه یکی چهره زیباشه که با نگاهی خانم مهربونونه و همچین سگرمه های توی هم برای هر نوع موجود غیر همجنس – از آدمیزاد گرفته تا پشه، مگس و سگ و گربه! – خودنمایی می کنه و این مسئله به شکلی نامتعادل انجام می شه! همیشه هر جا یه جور حس می کنه که انگار همه عالم عنتر و منتر نشستن و دارن خانم رو برانداز می کنن که چی؟ اووو! عجب خانم باشخصیتی! با مه ازدواج موکونی!!! (با ترکیبی از لهجه رشتی و مشهدی خوانده شود! برگرفته از یکی از همین فیلم ها!) این خانمه که اونم یا مهندسه و یا دکتر و یا روانشناس و جامعه شناس اصلا برای کسی شعور قائل نیست! انگار دهن آسمون باز شده و همین یکی افتاده پایین. البته همیشه با لبانی که از یک خنده تصنعی پر شده حرف بقیه رو می شنوه. ولی پر واضحه که حرف آخر که از قرار حرف درست هم هست رو کی می زنه! این حضرت خانم در محل زندگی و حومه خودشون احساس مریم مقدس بودن می کنن و مثل یانگوم می خوان همه مشکلات رو حل کنن و یا حداقل فضولیشون رو اینجور ارضا کنن! حتی اگه بتونن پیش دکتر هم که برن اندر ناثواب بودن نسخه او و نوشتن نسخه جدید واسه خودشون تا دکتر رو توجیه نکنن دست بردار نیستن! البته با لطف کارگردان این مسئله خیلی سریع و به جیک ثانیه انجام می شه و طرف مقابل یکهو متحول می شه و میگه دمت گرم که دم مسیحایی به روحم دمیدی و منم همونی رو می گم که تو میگی! این خانم دختر همیشه قسمت آقا پسر کامله هست. پس دخترایی که اون آقاهه رو می خوان باید مثل این دختر خانم شن و پسرایی که همچین کشته و مرده این عتیقه شدن باید مثل اون آقا پسره شن و یا دست کم اینجور ادا در بیارن!!!
حاجی خوب: این حاج آقا که یادگار روزهای جنگه و دم به ساعت همه زندگی خودش و آدمای اطرافش رو می خواد با همون 14 ماه و 13 روزی که توی جبهه گذرونده تفسیر کنه تنها کسی هست که می تونه منجی فیلم و آدماش باشه. اصلا نویسنده ها خیلی حال می کنن با همچین شخصیتی. چون کافیه که بخوان. اون وقته که همه مسایل و مصایب موجود در یک سریال 90 قسمتی رو یک تنه همین آقای حاجی حل می کنه. ماشاالله معتمد همه عالم و آدم هم هست و همه جا و در هر سطحی هم سنگری داره که پارتی های بالقوه خوبی می تونن باشن! دست یاری رسونش همه جا هست و بر سر هر بچه یتیم و زن بیوه ای- ! - کشیده می شه. البته دیالوگاش هم همیشه حافظ منافع نظام مقدس هست. این آدم رو زیاد دیدیم، پس زیاد توصیفش نمی کنم.
آقا بده: این آقا رو اگه بخوام توصیف کنم باید بگم: دزد، قاتل، معتاد، جاسوس، خائن، دو زنه، بی تربیت، خشن، دو رو، منافق، بی همه چیز و ... . معمولا اگه خوب تجسس کنی و نویسنده هم حال و حوصله داشته باشه ته و توش یه مدارکی مبنی بر جاسوسی برای آمریکا و انگلیس و اسرائیل و یا ارتباط با اصلاح طلبان و دولت های پیشین پیدا می کنه! این آقا بده بر خلاف آقای حاجی که همه ثروت هنگفتش رو از راه حلال و حقوق ماهی 500 تومن و یا یه دهن مغازه 12-13 متری در اورده و همیشه هم از صفر شروع کرده، تو هر کار خلافی دست داره. احتکار، قاچاق، پولشویی، دزدی، رشوه و ... . انگار قراره همه مشکلات و نقص های سیستم اقتصادی کشور تو سر این بنده خدا – ببخشید! این آدم پست که بنده خدا نمی شه! – بشکنه!
مادر شکست خورده: مادر تنها، غمگین، شکست خورده، که تنهایی بچه ها رو با چنگ و دندون و یک تنه بزرگ کرده و از رزمندگان خط مقدم جنگ نرم با همون آقا بده هست! در فیلم ایشون تنها چیزی که واسه بچه بزرگ شدشون به ارث میذارن یه لیست بلند و بالا از انتقام هاییه که باید گرفته بشه!
دختر گیر شوهر: این یکی دختر همه مشکلش اینه که زیادی ساده هست. علایقش رو واضح می گه و از اون فیلم های دختر خوبه کمتر میاد. از همین رو همیشه باید شکست بخوره. و از اونجایی که خیلی زیادی خوبه هیچ ضرری از بابت سر کار رفتن و یا شکست خوردن ها به کسی نمی رسه! جالبه که این بنده خدا هر کار هم که می کنه بیش از حد کاریکاتور از آب در میاد! پس خانما سعی کنن مثل ایشون نشن و حتی اگه گیر شوهر هستن سعی کنن ادای همون دختر خیلی خوبه رو در بیارن!
دختر بی نمک: این دختر خانمه که قدرت داره از درز دیوار هم جک بسازه، فضای خونه و خونواده و یا جمع دوستان رو به شکل بسیار مبتذل و لوسی فرحبخش کنه! این دختره که تقریبا همیشه ته تغاری خونه هم هست نمایش دهنده یه دختر خوب تربیت شده از نظر خانواده هاست که بابا و مامان قربونش می رن و همه امید اون هاست. این دختر خانم اصلا هیچ چیز مهمی نداره که بگم!
پسر گاگول: این پسره هم مثل همون دختره هست ولی برخلاف اون دختره که مسخره بازیش فقط مصرف داخلی داره و در جمع غیر خودی کاملا 180 درجه تغییر ماهیت می ده و نمیشه با 1 من عسل خوردش، اصلا نمی فهمه مصرف داخلی و خارجی چیه! کلا در یک کلام گاگوله! مصرف ایشون در این فیلم ها اینه که اینجور مشخص کنن که اون آقا پسر خوبه، چقدر خوب و باشخصیته! انگار همینجوری بدون مسخره بازی های ایشون مشخص نیست! گاهی اوقات هم جالبه که اگه اسگل قصه ما نبود اون شاهزاده بدجور تو کارش می موند! به هر حال یکی باید باشه که بره روی مین. اگرم این کار رو نکرد حداقل تمام مشکلات رو گردنش انداخت. آقا خوبه که بد نمی شه!
عشق و نفرت: این دوگانه در وجود هر کدوم از شخصیت ها می تونه متبلور بشه. دو نفری که از هم متنفرن و می خوان سر به تن هم نباشه و واسه خراب کردن همدیگه از هیچ کاری فروگذار نیستن و بعد یه دفعه می فهمن اه، عجب عاشق همن ها! اصلا اگه طرفشون نباشه نمی تونه زندگی کنه! اصلا اون فیلم ها و مسخره بازی ها رو در اوردن که نظر همدیگه رو جلب کنن. اگر هم موفق نشدن بگن: ای بابا، من کلا از این جونور بدم میومد! البته این دفعه واقعا خرخره طرف رو می جون!

عجب سرياليه اين دلنوازان كه دل مي نوازد ولي واقعا نمي شه به تلوزيون به عنوان بخش فرهنگي حتي نام گذاشت اونقدر درب و داغون هست كه ترجيح مي دم بدون اينكه بفهم چي مي گه قط روشن باشه و صداش فضاي خرابم رو پر كنه
...............
درسته ولی خداییش واسه آموزش مقاومت در مقابل شکنجه که بد نیست! همچین پوست رو کلفت می کنه!
توسط: مليجك | 11 مهر 1388 10:28 بֽظֽ