گفت و گو درباره اندیشه های چپ
[صابر]
سیاسی و اقتصادی - سه شنبه 14 مهرماه 1388
این پست رو خیلی فی البداهه گذاشتم. مهدی یک نظر داده بود در پست قبلی با عنوان اینکه چگونه کمونیست شویم. من هم یه سری نظرات داشتم که خیلی سریع و کلی در جوابش گفتم. اما خوب دیدم که این مسئله رو اینجا به گفتگو بذاریم. مسلما اینجوری خروجی بهتری می تونه داشته باشه. چگونه کمونیست شوید؟
در هر حال اندیشه های چپ به صورت عام و مارکسیستی به صورت خاص در طول تاریخ سیاسی معاصر ایران و همینطور جهان با توجه به جوانبی که داشته و همینطور به خاطر جنگ سرد و تمام جانبه سرمایه داری با اون و از طرفی خاطرات تلخی که در برخی برخوردها با نام این اندیشه صورت گرفته بروز بسیاری یافته و از طرفی اندیشه های برابری طلبانه و آزادی خواهانه و جهانبینی خاص و انسان مدار اون می تونه قابل بحث و بررسی بیشتری باشه. البته اندیشه های چپ دارای گستردگی بسیاری هست که می تونم دو کتاب اندیشه های مارکسیستی حسین بشیریه و جریان های اصلی مارکسیسم کولاکوفسکی رو برای اطلاعات بیشتر در خصوص مارکسیسم و کتاب سوسیال دموکراسی دینی مرتضی کاظمیان در خصوص سوسیال دموکراسی دینی ایرانی و همینطور آثار معلم شهید دکتر شریعتی و ... رو برای آشنایی با دغدغه های انسانی منطبق بر سوسیالیسم معرفی کنم. جا داره بگم واسه تکمیل مطالعات که کتاب خیلی خیلی زیاد هست و این ماخذ شناسی خیلی ناقصه ولی در سیر مطالعاتی با آثار دیگه ای برخورد خواهیم کرد که می تونه اطلاعات مفید و جامع تری رو به ما بده.
سایت هایی مثل دانشجویان سوسیالیست و خبرنامه آزادی برابری و جوانان کمونیسم و سلام دموکرات می تونن درخصوص آشنایی با جنبش چپ دانشجویی در ایران بسیار مفید باشن که همگی بجز اولی فیلتر هستن.
به هر حال نظر اولیه مهدی و جوابیه ناقص خودم رو میارم که به نظر خودمم بیشتر یک کل کل هست تا بحثی علمی که امید دارم با نظرات دوستان به یک جایگاه مشخص و قابل بررسی برسه. البته دوستان که همه لیبرال خفن هستن!!!
1)200000 جلد کتاب می خوانیم
2)2000000000000000 نخ سیگار می کشیم
3)با عضویت در گروهای چریکی به کشتن مردم بی گناه وبا گناه مشغول می شویم
4)در جمع 5 نفری خودمان 7 مرتبه دست به تصفیه های خونین می زنیم
5)در دادگاه اعتراف می کنیم که عامل امپریالیسم بوده ایم
6)ایدئولوژیمان را با هر ماده ی دلخواه ترکیب (التقاط) می کنیم
7)اخر عمر می فهمیم که اشتباه کردیم دچار مازوخیسم میشیم
...........................................
و اما جواب های من:
1) کتاب خوندن کمونیست ها و یا حداقل ارج نهادن به مطالعه خیلی بهتر از ارج نهادن به جیب مبارک به هر قیمتیه. از طرفی نتیجه عدم آگاهی مداری و علم محوری رو در وضعیت موجود می بینیم.
2) اینقدر نخ سیگار اون وقت در چه مدت؟!!!
3) سرمایه داری هر روز در حال مکیدن خون میلیون ها زن و مرد و پیر و کودکی هست. حکومت های فاشیستی لیبرالیستی رو فراموش نکردیم. حکومت های آپارتایدی رو فراموش نکردیم. حکومت پینوشه ها رو فراموش نکردیم. حکومت های سلطنتی و تزاری رو فراموش نکردیم. حکومت ها کودتایی سرمایه داری رو فراموش نکردیم. نسل کشی هایی که به اسم آزادی می شه رو فراموش نکردیم. ولی درسته،حق دارن که توی رودربایسی بیفتن. چون منفعتی که برای ما در این اندیشه هست در سوسیالیسم نیست. حتی اگه به قیمت زیر پا له کردن میلیون ها انسان باشه که ضعیف ترن.
فقط نگاه به کمونیست شوروی نکن. از بخت بد مارکس بود که افکارش در پست ترین و توتالیتاریزه ترین کشور اروپا مسلط شد. - و یا نمونه های پوپولیستی اون که در هر حال نکوهیده هست. چه بسا که این معضل در سطحی گسترده تر ولی با صورتی دیگر در جوامع سرمایه داری مشاهده می شود. - وگرنه همیشه اسلحه در دست سرمایه داری و مشت گره کرده سلاح جنبش برابری طلب و آزادی خواه بوده است. و البته حرکت های مسلحانه اون ها هم اکثرا تنها راه چاره بوده نه لاس زدن ها و از جیب خلق زحمتکش امتیاز دادن ها و در جیب خود منفعت ریختن های سرمایه دارانه!
4) روابط انسانی در جوامع لیبرالی به روابط ماشینی و سلسله مراتبی تبدیل شده و سود بیشتر در نبود انسانیت هست. اسمش رو هم می ذارن توسعه. توسعه منهای انسانیت! اگر هم به موارد خاص می خوای اشاره کنی صد هزار برابرش در جوامع لیبرالیستی به هر اسم دهن پر کنی انجام شده.
5) این رو که دیگه باید خوب به یاد داشته باشی! دفاعیات خسرو روزبه و هوشنگ گلسرخی و حنیف نژاد و محسن و بدیع زادگان و ... کجا و بند رو به آب دادن قهرمانان شما با هر بهانه ای کجا!!!
6) اما التقاط! این واژه یعنی چی؟ مگه ما همه زندگیمون بر اساس ترکیب موارد خوب و حذف موارد بد در اندیشه از هر مسلک و دسته ای نیست؟ درزندگی باید هر اندیشه ای رو به نقد نشست و موارد مثبتش رو جذب و معضلاتش رو دفع کرد. این مزخرفات رو 4 تا ملا گفتن که تعصب دینی کورشون کرده و می گن جنس ما اینه و ولاغیر. اگه به تنهایی انسان ساز باشه که چه نیکو. ولی مسئله اینجاست که ما با انسان روبروییم که فراتر از 4 تا امر و نهی ماورایی هست. جهانی که ارتباط انسان ها کاملا مادی (ماتریالیستی) و بر اساس روابط اگزیستانسیالیست اجتماعیست. حالا برو هر چقدر می خوای از ماورا الطبیعه براشون بگو و بگو همش باید این باشه و در هر رابطه ای این رو اجرا کنید و هر فکر دیگه ای اومد بزنید بترکونیدش! با واقعیات باید زندگی کرد. و صد البته دینی عرفانی و برآمده از واقعیات و خالی از احکام دست و پا گیر انسان رو در راه تکامل کمک می کنه. این صحبت دین یعنی چی که یه نفر مسلمون زاده باشه و همینجور استرلیزه نگهش داریم و از هر اندیشه و اندیشیدنی دور نگهش داریم یا اینکه قبلا حسابی نسبت به اون اندیشه ذهنیتش رو خراب کرده باشیم و دست آخر تحویل خدا بدیمش؟! تکامل و ساخت انسان در مسیر آفرینشش پس چی می شه؟ من می خوام کافر به دنیا بیام و بجویم و بجویم و بجویم تا به حقیقت برسم و هیچ ابایی ندارم اگر من رو جزو هیچ دسته و فرقه ای ندونن و از راستی های هر اندیشه ای هم بهره ببرم. و در این مسیر رشد فردی انسان ها فقط یک سری قوانین منطبق بر مادیگرایی و ایجاد یک قرارداد اجتماعی و اخلاق برآمده از قانون طبیعی می تونه انسان ها رو در کنار هم در صلح و صفا به سمت تکامل رهنمون کنه. البته باید بگم که چپ بودن لزوما مساوی با لامذهب یا معتقد به نبود خدا و ... بودن، نیست. به هر حال گستردگی اندیشه های چپ . مارکسیستی بسیار زیاد است.
حالا التقاط یعنی چی؟ اگه افکار اجتماعی جمعی از اندیشه های روسو و لاک و هابز و وبر و یا آیزیا برلین و جان راولز در کثرت گرایی لیبرالیستی و ... باشه می شه لیبرالیسم التقاطی؟ یا اندیشه ای مرکب از افکار مارکس و هگل و سارتر و و یا هابرماس وهورکهایمر در مکتب فرانکفورت و ... می شه مارکسیسم التقاطی؟ اگه خوب بودن در اینه که هر اندیشه ای رو بدون تغییر و با نفی اندیشه های دیگر و کور و کر بودن در مقابلشون بپذیریم من با افتخار می گم که می خوام بد باشم!
7) در خصوص آخر عمر هم می شه یه تحقیقی در خصوص برخورد مدعیان هر کدوم از اندیشه ها با مقوله مرگ رو بکنی! دست و پا زدن سرمایه داری که تازه یادش افتادی اینقدر جون کنده و پولدار شده و حالا در مقابل اینهمه ضعف و پستی به کارش نمیاد یا برخورد یک چریک پیر که در لحظه مرگ یادآوری لحظه های انسانیش احساس آرامشی بهش می ده یا دیگری که با تمام وجود خودش رو قربانی دیگرون می کنه.مسلما فدا شدن ضعیفان به خاطر نبود دارو و یا درمان گران قیمتی که در تسلط سرمایه داری هست انگیزه ای می شه واسه مقابله با این مسئله.
به هر حال در اندیشه های صرف مارکسیستی هم ممکن مشکلات و ضعف هایی باشه که نقد منصفانه می تونه راه گشا باشه. به هر حال یک طرفه به قاضی رفتن راضی برگشتن رو هم داره!!! ولی در کل اندیشه های چپ(در معنای کلی) بهترین محرک جامعه مدنی و به نقد کشیدن سردمداران در هر نهاد و منصب و مرتبه ای هست و علاوه بر این وجوه سلبی، در ایران با ترکیبی متعادل و عقلانی و بومی شده با اندیشه های سیاسی - تاریخی - اجتماعی ایرانی می تونه در موارد ایجابی به بهترین نحو نقش بازی کنه. اما در هر حال ما در بدو ورود هر اندیشه ای به این فکر می کنیم که راه در روی اون کجاست. همانند افتضاحی که امروزه به اسم بازار آزاد و سرمایه داری در ایران به راه افتاده یا آنچیری که در ابتدای انقلاب به اسم سوسیالیسم و یا فئودالیزم رضاخانی یا صنعتی شدن محمد رضا شاهی!!!
حرف بسیار است و مجال کوتاه...

اولا" كه آبيته ديگه هم تو وبلاگ من ننويس نظر سرخ بنويس نظر آبي.
دوما"با نظريه سيگار كشيدن + پيپ كشيدن و نه هر نوع كشيدن ديگر شديدا"موافقم!
سوما"آقاجان اين همه نزن تو سر سرمايه داري ، خوب و بد در همه جا و همه قشري هست اما اين رو هم بايد مد نظر قرار بديم كه اگه ما ادمهاي آدمي باشيم سرمايه داري مي تونه بهترين راه براي پيشرفت باشه نمي خوام از اونهايي كه مال يتيم و ضعيف رو علنا" بالا مي كشن دفاع كنم اما اين رو بايد بدونيم كه براي رفتن بايد قدرت داشته باشي.بايد قبول كنيم اگر سرمايه داري هست چندنفر هم هستن كه بخاطر ايجاد اشتغالي كه سرمايه ايجاد كرده مشغول به گذران زندگي هستند و اگر واقعا" صحيح اداره شه زندگي اون افراد در حد بالايي رو به راه ميشه . بايد قبول كنيم كه خود طرفداران نظريه شما هم در واقعيت به اين نتيجه رسيدن و عملا" چرخ سرمايه داري رو حالا خوب يا بد دارن مي چرخونن . اگر خود حضرت ماركس ! هم زنده بود الان همين كار رو مي كرد . تو نمي توني از سرمايه داري فرار كني . اما ايدئولوژي و عقيده ، اگر به صرف خود ايدئولوژي بخواهد حاكم شود حالا هرچي باشد چه اسلامي چه كمونيستي واويلا به حال مردم . اينكه تفكر چپ - كمونيستي و انواع و اقسام ايسمهاو...را التقاطي بناميم كج راهه رفتيم .
صابر تند تند نوشتم نمي دونم چي شد اما ديدمت مي گم تازه يك دانه تز دارم در اين زمينه در حد تيم ملي كه بايد ببينمت و بگم.
توسط: اميد | 14 مهر 1388 2:03 بֽظֽ