v [تالمات نا به هنگام]  v [وبگردي]   v [ندای دل]                                                                                                     G  |   <  |  *

 
   
o  دنیای من و ...  
o  بیانیه ستاد های 88 سراسر کشور در دعوت به راهپیمایی 22 بهمن  
o  جایگاه سینما در ارتباط با سیاست و اقتصاد در جمهوری اسلامی ایران  
o  رفیقی که دیگر نیست...  
o  آیت الله العظمی حسینعلی منتظری بدرود حیات گفت...  
o  به یاد سعید و علی ها ...  
o  شاید حرفی هست، شاید هم نه...  
o  قبولی مفید یا غیرمفید!  
o  نقدی!!!  
o  گفت و گو درباره اندیشه های چپ
  

 
 
   
o  فلسفی و عرفانی  
o  فرهنگی و اجتماعی  
o  هبوط  
o  ادبی و هنری  
o  در تبعیدگاه  
o  سیاسی و اقتصادی  
o  شاید طنز
  

 
   
o  بهمن 1388  
o  دی 1388  
o  آذر 1388  
o  آبان 1388  
o  مهر 1388  
o  شهریور 1388  
o  مرداد 1388  
o  اسفند 1387  
o  آذر 1387  
o  آبان 1387  
o  شهریور 1387  
o  مرداد 1387  
o  مرداد 1386  
o  تیر 1386  
o  خرداد 1386  
o  فروردین 1386  
o  اسفند 1385  
o  بهمن 1385  
o  آبان 1385  
o  اسفند 1384  
o  بهمن 1384  
o  دی 1384  
o  آذر 1384
    
 
 
 

  نقدی!!!  [صابر]
  سیاسی و اقتصادی - شنبه 18 مهرماه 1388

بسیج از وقتی که من به یاد دارم نماد پوپولیسم و شعبان بی مخیسم در فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران بوده که ذره ذره پروریده شدنش رو به نظاره نشسته بودیم. برای هم نسلی های من بسیجی خوب که تو جبهه روی مین می پرید تا خط رد شه دیگه فقط تو فیلم ها معنی پیدا می کنه. اوانایی هم که موندن یا اسمشون شده منافق و خائن و ... و باید توی زندان ها دنبالشون بود و یا شدن ذوب شدگانی در شخص رهبری و جیب هایی پر از زر! نهادی که از همان ابتدا به سوی خودی سازی نیروها و سازمان ها حرکت می کرد و اینک از ورزش گرفته تا اقتصاد و سازمان های علمی و تخصصی و ... رو در خود هضم کرده است.
این نهاد همچون وجودی فسادانگیز و سرطانی در هر جایی رویش یافت و اکنون به بلوغ رسیده و می تواند به تنهایی یک چماق به دست بگیرد و برود در خیابان و به جان ملت بیفتد! قبل از 2 خرداد بسیج به شکل گسترده ای در خیابان ها سنگربندی می کرد که پس از ظهور اصلاحات به شکل مشهودی کاهش پیدا کرد. اما امروزه با مدل جدیدی از قدرت نمایی بسیج روبروییم که دیگر هیچ تفاوتی با اراذل و اوباش دهه های 20 و 30 ندارد! قصد توضیح و تفسیر مطلب رو ندارم.
اکنون کار به جایی رسیده که یک عراقی جانی رو به سمت فرماندهی این نهاد از طرف رهبر نظام نصب می کنن! فردی که به یاد داریم در 18 تیر چه ها کرد و خوب در خاطر مانده که چه شکنجه ها بر سر معاونان شهرداری تهران به انتقام 2 خرداد به ذست او رفت و پرونده ای سیاه که حتی از سوی دستگاه قضایی نظام هم به زندان محکوم شده! حالا با این انتخاب عریان، نظام چطور می خواد پنهان کنه که از نیروهای خارجی و حزب الله در سرکوب ملت کمک نگرفته؟! رهبر با این انتخاب خود - فردی که حتی ایرانی نیست و هیچ شایستگی از نظر رهبر جز سلاخی جوانان و ملت ندارد - دهن کجی بدی به ملت کرد. شاید او نیز می داند به خط های آخر این داستان نزدیک شده است و زین پس از هیچ کاری ابایی نخواهد داشت...

شاید بیان طنزگونه ابراهیم نبوی به خوبی نقدی رو توصیف کرده باشه. طوری که دل کمتر خون بشه!

نقدی( Naghdi ): بروزن عقدی. بهای مال و غیره که بهنگام خرید آنا داده شود. غیر نسیه. زر و سیم رایج. نان به نرخ روز خوردن. حال را نشان دادن. مبین وضع حال. زبان وضع حال. نام یک سردار. متولد نقده از توابع نجف عراق. از وقتی به ایران آمد نقدی شد یعنی به وجه نقد قابل حصول شد. نقدا: بوسیله وجه نقد " دین خود را به آقا نقدا ادا کرد و سه تن بمردند."( احوال الکهریزک، ص23) نقد گیر: رشوه گیر. رشوت خوار. پاره خوار. تلویحا به معنای پاچه خوار و پاچه گیر و ابروی پاچه بزی و خوش پروپاچه هم آمده است. نقدی: منسوب به نقد. آنچه بوجه نقد و رایج پرداخته شود. جوایز نقدی: جوایزی که نقدی بدهد، مثل گاز اشک آور، باتوم، نوشابه، زنجیر. معامله نقدی: آنچه که بهایش فی المجلس پرداخته شود.

دست به معامله نقدی زد: " به کهریزک رفته و معامله ای عظیم بر وی وارد شد." کاربرد در جمله: " سردار نقدی فرمانده بسیج شد." کاربرد در حالت ماضی بعید: " سردار نقدی به دلیل تشکیل باند کلاهبرداری و مسائل اخلاقی زندانی شد." کاربرد در ماضی استمراری: " معمولا در پرونده نقدی کسانی شکنجه می شدند."

زندگینامه سردار نقدی

وی در سال 1332 با نام مستعار در نجف به دنیا آمد. وقتی پنج ساله بود به دلیل صغر سن نتوانست در کودتای عبدالکریم قاسم شرکت کند، به همین دلیل مجبور شد به مدرسه برود. وی بارها از اینکه نتوانست قبل از تولد در کنار استاد شعبان جعفری قرار بگیرد گله کرد. در سال 1358 به ایران آمد و بعد از اینکه تصمیم گرفت چند نفر از ایرانیان را ترور کند، مجبور شد فارسی یاد بگیرد. او مدتی به همکاری با دفتر مجلس اعلای عراق در ارومیه همکاری کرد و در جریان سخنرانی های استاد حسنی با درک عمیق فلسفه آشنا شد. سپس برای ادامه تحصیل به لبنان رفت و فعالیت های چریکی را فراگرفت.

او برای ادامه تحصیل به ایران برگشت و در تشکیل سپاه بدر شرکت کرد و چون دوست داشت زبان مادری عربی اش کامل شود به بازجویی از عراقی ها و کفن و دفن کسانی که به سووالات پاسخ نمی دادند، پرداخت. وی در تشکیل حزب الله لبنان و چند تشکیلات غیرانتفاعی تروریستی دیگر شرکت کرد و چون زبان آلمانی نمی دانست موفق به همکاری با گروه بادرماینهوف نشد. نقدی در ایران از طریق ربودن چند فرانسوی در سال 1362 با فرهنگ فرانسه نیز آشنا شد. و چون فرهنگ اروپایی شیفته اش کرده بود، مدتی نیز به بوسنی و هرزگووین رفت. در آنجا بزرگترین ناراحتی اش این بود که چرا یوگسلاو ها عربی حرف نمی زنند که بتواند آنها را بازجویی کند.

وی پس از مدتها که از خانواده اش دور بود، پسرعموی خود را در آلمان یافته و او را به ایران کشاند و او را به سزای اعمالش رساند( بهشت زهرا، قطعه 26، ردیف 34) آنگاه به فراگیری زبان فارسی پرداخته و برای تمرین فارسی در بازجویی 164 شهردار دوره کرباسچی همت کرد. وی این دوره را جزو بهترین سالهای زندگی اش می داند و می گوید: " بازجویی کردن در جایی غیر از صحرا و نزدیک به خانه بسیار لذتبخش می باشد." او علاقه شدیدی به کشف روابط نامشروع متهمان مالی، سیاسی، جاسوسان، اوباش و سایرین داشت. هفته نامه پلی بوی در مورد او نوشته است: " او یکی از داستانپردازان پرمایه رمان سکسی بود که وقتش را در بازجویی هدر کرد."

نقدی در حین عبور از خیابان امیرآباد در سال 78 به سازماندهی حمله به کوی دانشگاه پرداخت و چند ماه بعد در ضرب و شتم عطاء الله مهاجرانی و عبدالله نوری شرکت کرد. وی دو سال بعد، تصمیم گرفت تا از استعداد خودش برای زندگی مستقل استفاده کند، به همین دلیل باند مسلحی را با همکاران سابقش تشکیل داد و به فعالیت های پردرآمدی مانند آدم ربایی، تجاوز در حین سرقت، سرقت مسلحانه و برخی فعالیت های اقتصادی دیگر پرداخت. وی در این جریان دستگیر و مدتی زندانی شد و سپس با وساطت مقام معظم رهبری از زندان آزاد شد. رهبر معظم انقلاب در این مورد فرمودند: " من قلبم می سوزد وقتی می بینم این استعدادهای جوان تلف می شوند." نقدی سپس تصمیم گرفت از کار شرافتمندانه دست بردارد و این مصادف با روی کار آمدن احمدی نژاد بود. وی معاون احمدی نژاد شد و در دوره او به یک کودتا، تعدادی عملیات خیابانی و صدها بازجویی پرداخت. سرانجام آیت الله خامنه ای وی را به دلیل " تجربیات گرانبهایش" به عنوان فرمانده بسیج مستضعفان منصوب کرد.

نقدی در ادبیات قدیم

" نقد جان می برد از هستی مشتاقان/ ساق سیمینش در آن دامن مینایی" ( شرح: اوی! نقدی! چشم و چارتو جمع کن، چی کار به لنگ و پاچه مردم داری! توللی، ص43) " بشنوید ای دوستان این داستان/ خود حقیقت نقدی است مصداق آن/ نقدی ار حال خودش پی می برد/ هم ز دنیا هم ز عقبی برخورد" ( شرح: طرف هم از توبره می خوره هم از آخور. مثنوی، کلاله خاور، ص3) این دو بیت در مثنوی نیکلسون نیامده، نیکلسون در این ماجرا به همکاری با جرج سوروس متهم شد. " نثار خاک ره نقدی است جان هر چند/ که رفته تا به اوین تا به چند مقداری" ( شرح: پات که به اوین باز شد قضیه دست به نقده. حافظ، ص 309) جمله گفتند این زمان ما را به نقد/ پیشوایی باید اندر حل و عقد( خیلی کارها درست بود، آقا نقدی رو گذاشت برای حل مشکلی که خودش درست کرده بود. منطق الطیر، تصحیح دکتر گوهرین، ص 89) " بجز بدنامی نقدی در کیسه ایشان نماند."( بدون شرح! عالم آرای عباسی، چاپ امیرکبیر، ص 215)

نقدی در ادبیات زندان

آپاچی، آدم فروشی به نقدی، از دور پارس می کنه، از جلو جر می ده، اسگل شخصی آقاست، اصل جنسه، اگه بچلونیش شیش تا تانک ازش می ریزه، این کاره، باباش تیمساره( پشتش قرص می باشد)، بابا ننه این کاره است، با مرده در حال فرار هم لواط کرده( در همه زمینه ها صاحب نظر است.) یزیدیه که شمر از دستش به کوفه پناهنده شد، پاترولش پره( از امکانات کافی برخوردار است)، پوزکسیونش به سمت راست راهنما می زنه، یه تپه آبیاری نشده باقی نگذاشته، چاغال شخصی محمود جغله است، خاله اش با آقا مجتبی جوشه، تا می تونه آدم می فروشه، خر پیشش انیشتنه، ولی فعلا روزگار پنش تنه، خلافی داره از عقب یه ربع از جلو نیم ساعت، دست می دی باهاس انگشتاتو بشمری، دولتی خوره، ملتی زن، صد بار پستون ننه شو گاز گرفته، سوتی داده، پرونده شو موش خورد، صورتش تابلوئه، هیکلش موزه لوور، واسه همه قاطی یه، واسه آقا آبجی فاطی، متدیوثی یه که دومی نداره، می برتت جزیره اسمیت بهش می گن کهریزک.


 
 
 

لينک به اين مطلب

آدرس لينک به اين مطلب:
http://www.hobut.ir/mt/mt-tb.cgi/179

نظرات و پيشنهادات

">

اسم بسيج رو كه مي شنوم قتل و غارت و بي رحمي برام برجسته ميشه . نقدي ها توي اين كشتارگاه بسيج زيادن خيلي زياد . و جالب اينكه يه چيزي به اسم دين و مذهبي كه هلش دادن به طرف خرافات رو علم جنگشون قرار دادن !
اين كلمه چهار حرفي با آن دست و تفنگش من رو ياد استفراغ سگ مي ندازه!!!!!

">

درود
درباره بهنود/
صابر جان با اصل حرفت مخالف نیستم اما این که از اولیای دم هم شمر بسازیم این هم درست نیست بالاخره یک نفر ادم کشته شده
من با اعدام زیر 18ساله ها حتی در قصاص نفس هم مخالفم من منظورم فضای رسانه ای هست بی انصافی داره میشه به گمانم
..............................
این رو در نظر بگیریم که بهنود قاتل بالفطره نبود یا با انگیزه قبلی این کار رو نکرده بود.
حتی خودش می گفت اگه بابام جای اولیای دم بود اذیت می کرد ولی می گذشت. حالا نمی خوام فاصله انسانیت و حیوان (شمر یا هر چیز دیگری) بودنمون رو موشکافی کنم.

نظر شما

          


 
 
 


:: تبعيدی ::

:: ايميل ::
  


 



نوشته‌هاي من: 50
نظرات ديگران: 130

به ياري:
:: Movable Type 3.34 ::
RSS | Atom
طراحي از hobut.ir

 

Copyright © 2008 hobut.ir