لحظه ها رو با تو بودن
[صابر]
نغمه دل - دوشنبه 13 مهرماه 1388
این ترانه از معین امروز به شکل وحشتناک و غیر منتظره ای من رو بهم ریخت. آهنگی که خیلی دوست داشت و فکر کنم حتی خودش هم به یاد نمیاره! آهنگی که روزی ترس بود و امروز نغمه لحظه هام... دیگه هیچی نمی خوام جز حسرت. چون تو این امتحان این من بودم که مردود شدم. مثل یه مرده که دیگه هیچ امیدی بهش نیست... لحظه ها رو با تو بودن، در نگاه تو شکفتن، حس عشق رو در تو دیدن، مثل رویای تو خوابه اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردم اگه اسممو می خوندی دیگه از یاد نمی بردم بی تو اما سر سپردن، بی تو و عشق تو بوندن، تو غبار جاده موندن، بی تو خوب من محاله اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردم اگه اسممو می خوندی دیگه از یاد نمی بردم توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست توی قلب من عزیزم هیچکسی جایی نداره اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردم اگه اسممو می خوندی دیگه از یاد نمی بردم اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردم لحظه ها رو با تو بودن... لحظه ها رو با تو بودن...
نمی دونم. هر چی بیشتر یاد احساسش زمان شنیدن این آهنگ می افتم بیشتر داغون می شم. بذار آهنگ ذره ذره داغون کنه! مثل مرگ تدریجی...
با تو رفتن با تو موندن، مثل قصه تو رو خوندن، تا همیشه تو رو خواستن، مثل تشنگیه آبه
اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم
اگه با من تو می موندی همه دنیا رو می بردم
بی تو حتی زنده بودن، بی هدف نفس کشیدن، تا ابد تو رو ندیدن، واسه من رنج و عذابه
اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم
اگه با من تو می موندی همه دنیا رو می بردم
روی خاموشی لب هام جز تو اسم دیگه ای نیست
دل عاشقم بجز تو هیچکسی رو دوست نداره
اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم
اگه با من تو می موندی همه دنیا رو می بردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم
