یکشنبه 12 مهرماه 1388 [صابر]
یه مدت هست که این جملات از مارکس و نوع بیانش از خداوند و علت چشم پوشی از او توسط انسان و همچنین نوع مواجهه عده ای دیگر با این مسئله ذهنم رو به خودش مشغول کرده. مارکس در زمان نوشتن این مطلب 24 سال داشته. این نومیدی از رستگاری خویش است که می کوشد با انکار خدا صدای وجدان را خفه کند. (سانسور و آزادی مطبوعات، کارل مارکس، ترجمه ی حسن مرتضوی، نشر اختران، ص 110-111)
این نومیدی از رستگاری خویش است که ضعف های شخصی را به ضعف های نوع بشر تبدیل می کند تا وجدان خود را از آن ها پاک کند. این نومیدی از رستگاری نوع بشر است که مانع از آن می شود تا نوع بشر از قوانین طبیعی درونی خویش اطاعت کند و بدین سان ضرورت ناپختگی را موعظه می کند. این ریاکاری است که پشت خداوند پناه بگیریم بدون آن که به واقعیت او و قدرت مطلق خیر اعتقاد داشته باشیم. این خودخواهی است که رستگاری شخصی خود را بالاتر از رستگاری همگان قرار دهیم.
