سه شنبه 08 دیماه 1388 [صابر]
12دی...13دی...14دی... 15 دی... کاش می شد حرفی زد. گلم خوبم تمام هر چه دارم چشام لبریز بارون راه ابره یه لحظه با تو به دنیا نمی دم تو آغوش منی انگار می میرم بده دستاتو مرهم باش برای مث مرجان دریایی عزیزی پی نوشت: آهنگ از رضا صادقی
کاش می شد با کسی حرف زد. کاش می شد کسی درد دلم رو از چشمام بخونه. کاش اینقدر بین همه عالم و میون این همه آدم تنهاییم رو اینجور بی رحمانه حس نمی کردم. ولی باید سکوت کرد و حتی نشنید. این تاوان منه... کاش... کاش... کاش...
این آهنگ اختصاصی گوشیم بود زمانی. زمانی که بودم. زمانی که بودی. ولی همیشه دلهره رفتن و نبودن می سوزوندتم... چه شب ها که با این آهنگ بیدار شدم و خوشحال چون تو بودی. اما... اما حالا حتی نباید منتظر موند. حالا فقط یه نشون داغ روی شونمه. روی قلبم... کاش می شد گریه کرد. کاش می شد مرد...
بذار سر رو شونه هات بذارم
تمام خواسته من از تو اینه
خودت می دونی خستم نا ندارم
ببین خونه بدونت عین قبره
نمی دونم چه جور بگم می خوامت
سکوتم نه شکایته نه صبره
با تو تا آخر رویا رسیدم
همه دنیا پی خودم می گشتم
خودی تر از تو عاشق تر ندیدم
چقدر آرزومه اینجا بمیرم
دل ساکت سرد سر به زیرم
مث یک عشق رویایی زلالی
به معصومیت یه شاخه رز
مث یک مرغ عشقی بی گناهی...
